reconnected

[ایالات متحده]/[ˌriːkəˈnektɪd]/
[بریتانیا]/[ˌriːkəˈnektɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به دوباره اتصال کردن؛ دوباره ارتباط برقرار کردن؛ با کسی دوباره تماس گرفتن.
adj. بازگشت به اتصال شده.

عبارات و ترکیب‌ها

reconnected with them

دوباره با آنها ارتباط برقرار کردم

reconnected online

دوباره آنلاین شدم

getting reconnected

در حال برقراری ارتباط دوباره هستم

reconnected after years

پس از چند سال دوباره ارتباط برقرار کردم

reconnected recently

اخیراً دوباره ارتباط برقرار کردم

reconnected via email

ارتباط دوباره را از طریق ایمیل برقرار کردم

reconnecting now

هم اکنون در حال برقراری ارتباط دوباره هستم

reconnected quickly

سریع دوباره ارتباط برقرار کردم

reconnected last week

هفته گذشته دوباره ارتباط برقرار کردم

reconnected happily

خوشحالانه دوباره ارتباط برقرار کردم

جملات نمونه

i reconnected with an old friend from high school last week.

پس از یک هفته، من با یک دوست قدیمی از دوره دبیرستان خود ارتباط دوباره برقرار کردم.

after years apart, we reconnected over a shared passion for photography.

پس از چند سال از هم جدا بودن، ما با اشتراک علاقه‌مان به عکاسی ارتباط دوباره برقرار کردیم.

the internet allowed us to reconnect with family overseas.

اینترنت به ما اجازه داد تا با خانواده‌ی خود در خارج از کشور ارتباط دوباره برقرار کنیم.

she reconnected with her roots by visiting her ancestral village.

او با بازدید از روستای اجدادی‌اش با ریشه‌های خود ارتباط دوباره برقرار کرد.

we reconnected on linkedin and exchanged professional insights.

ما از طریق لینکدین ارتباط دوباره برقرار کردیم و نظرات حرفه‌ای خود را تبادل کردیم.

the company reconnected with its customers through a social media campaign.

شرکت با مشتریان خود از طریق یک کمپین رسانه‌های اجتماعی ارتباط دوباره برقرار کرد.

he reconnected with nature during his hiking trip in the mountains.

او در طی سفر تفریغی خود در کوه‌ها با طبیعت ارتباط دوباره برقرار کرد.

the power grid was successfully reconnected after the storm.

پس از طوفان، شبکه برق به طور موفقیت‌آمیزی دوباره به هم پیوست.

i reconnected with my creative side by taking up painting again.

من با دوباره شروع کردن به نقاشی، با جنبه‌ی خلاقانه‌ی خود ارتباط دوباره برقرار کردم.

the railway lines were reconnected following the repairs.

پس از انجام تعمیرات، خطوط ریل دوباره به هم پیوست.

they reconnected through a mutual friend at a conference.

آنها از طریق یک دوست مشترک در یک کنفرانس ارتباط دوباره برقرار کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید