reconstructively

[ایالات متحده]/ˌriːkənˈstrʌktɪvli/
[بریتانیا]/ˌriːkənˈstrʌktɪvli/

ترجمه

adv. به روش بازسازی‌کننده؛ از طریق بازسازی

جملات نمونه

the critic approached the novel reconstructively, examining how historical context shapes character development.

منتقد به شیوه‌ای نو سازانه به رمان نزدیک شد و بررسی کرد که چگونه زمینه تاریخی شکل‌دهی شخصیت‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

scholars interpret the ancient texts reconstructively, piecing together fragments of cultural meaning.

محققان متون باستانی را به شیوه‌ای نو سازنده تفسیر می‌کنند و تکه‌هایی از معنای فرهنگی را کنار هم می‌چینند.

the therapist helped the patient understand her trauma reconstructively, building a coherent narrative from scattered memories.

درمانگر به بیمار کمک کرد تا آسیب خود را به شیوه‌ای نو سازنده درک کند و با کنار هم قرار دادن خاطرات پراکنده، یک روایت منسجم بسازد.

historians analyze the event reconstructively, considering multiple perspectives and evidence sources.

تاریخ‌نگاران رویداد را به شیوه‌ای نو سازنده تجزیه و تحلیل می‌کنند و دیدگاه‌ها و منابع شواهد متعدد را در نظر می‌گیرند.

the architect approached the restoration project reconstructively, honoring original construction methods while ensuring modern safety.

معمار پروژه بازسازی را به شیوه‌ای نو سازنده نزدیک شد و ضمن احترام به روش‌های ساخت و ساز اصلی، ایمنی مدرن را تضمین کرد.

literary critics often read texts reconstructively, uncovering layers of meaning embedded by the author.

منتقدان ادبی اغلب متون را به شیوه‌ای نو سازنده می‌خوانند و لایه‌هایی از معنای تعبیه‌شده توسط نویسنده را کشف می‌کنند.

the documentary filmmaker presented the story reconstructively, using archival footage to rebuild historical events.

فیلمساز مستند داستان را به شیوه‌ای نو سازنده ارائه کرد و از فیلم‌های بایگانی برای بازسازی رویدادهای تاریخی استفاده کرد.

engineers studied the collapsed bridge reconstructively to understand what went wrong structurally.

مهندسان پل فروریخته را به شیوه‌ای نو سازنده مطالعه کردند تا بفهمند از نظر ساختاری چه مشکلی پیش آمده است.

the psychologist treated the patient's memories reconstructively, helping them form a healthier narrative.

روانشناس خاطرات بیمار را به شیوه‌ای نو سازنده درمان کرد و به آنها کمک کرد تا یک روایت سالم‌تر شکل دهند.

urban planners redesigned the neighborhood reconstructively, balancing preservation with modern needs.

برنامه‌ریزی‌های شهری محله را به شیوه‌ای نو سازنده دوباره طراحی کردند و حفظ و نگهداری را با نیازهای مدرن متعادل کردند.

the art historian analyzed the painting reconstructively, investigating the techniques and materials used in the 18th century.

تاریخ‌نگار هنر نقاشی را به شیوه‌ای نو سازنده تجزیه و تحلیل کرد و تکنیک‌ها و مواد مورد استفاده در قرن هجدهم را بررسی کرد.

the researcher approached the data reconstructively, looking for patterns that could explain the phenomenon.

محقق داده‌ها را به شیوه‌ای نو سازنده بررسی کرد و به دنبال الگوهایی بود که می‌توانستند پدیده‌ را توضیح دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید