refamiliarize

[ایالات متحده]/riː.fəˈmɪl.i.aɪz/
[بریتانیا]/riː.fəˈmɪl.i.aɪz/

ترجمه

v. برای کسی یا خود آشنایی مجدد با چیزی؛ دوباره آشنا کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

refamiliarize yourself

با خودتان دوباره آشنا شوید

refamiliarize the team

تیم را دوباره آشنا کنید

refamiliarize yourself with

خودتان را دوباره با ... آشنا کنید

need to refamiliarize

نیاز به آشنایی مجدد است

refamiliarize with procedures

با رویه‌ها دوباره آشنا شوید

refamiliarize customers

مشتریان را دوباره آشنا کنید

must refamiliarize

باید دوباره آشنا شوید

refamiliarize users

کاربران را دوباره آشنا کنید

refamiliarize staff

پرسنل را دوباره آشنا کنید

جملات نمونه

teachers need to refamiliarize themselves with the updated curriculum before the new semester begins.

معلمان باید قبل از شروع ترم جدید خود را با برنامه درسی به‌روز شده دوباره آشنا کنند.

the company organized a workshop to refamiliarize employees with the new safety protocols.

شرکت یک کارگاه آموزشی برای آشنا کردن مجدد کارکنان با پروتکل‌های ایمنی جدید برگزار کرد.

after a long break, swimmers must refamiliarize themselves with the water to regain their confidence.

پس از یک وقفه طولانی، شناگران باید خود را با آب دوباره آشنا کنند تا اعتماد به نفس خود را بدست آورند.

the musician spent weeks refamiliarizing herself with the piano after her injury.

موسیقی‌دان چند هفته وقت صرف آشنایی مجدد خود با پیانو پس از آسیب‌دیدگی‌اش کرد.

we should refamiliarize voters with the candidate's key policy positions before the election.

ما باید قبل از انتخابات رای‌دهندگان را با مواضع کلیدی سیاستی نامزد دوباره آشنا کنیم.

returning students were given time to refamiliarize themselves with campus procedures.

به دانشجویان بازگشتی فرصتی داده شد تا خود را با رویه‌های دانشگاهی دوباره آشنا کنند.

the chef asked his staff to refamiliarize themselves with the kitchen equipment.

سرآشپز از کارکنانش خواست تا خود را با تجهیزات آشپزخانه دوباره آشنا کنند.

drivers must refamiliarize themselves with the rules of the road after an extended license suspension.

رانندگان باید پس از تعلیق طولانی مدت گواهینامه، خود را با قوانین راهنمایی و رانندگی دوباره آشنا کنند.

the museum guide helped visitors refamiliarize themselves with the historical artifacts.

راهنمای موزه به بازدیدکنندگان کمک کرد تا خود را با اشیاء تاریخی دوباره آشنا کنند.

employees undergo training to refamiliarize themselves with customer service standards.

کارکنان برای آشنایی مجدد خود با استانداردهای خدمات مشتری آموزش می‌بینند.

the team met to refamiliarize everyone with the project's objectives.

تیم برای آشنا کردن مجدد همه با اهداف پروژه گردهم آمد.

students should refamiliarize themselves with the grammar rules before the exam.

دانشجویان باید قبل از امتحان خود را با قوانین دستور زبان دوباره آشنا کنند.

the pilot had to refamiliarize himself with the flight controls after the system upgrade.

خلبان پس از ارتقاء سیستم باید خود را با کنترل‌های پرواز دوباره آشنا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید