she rejectingly handed back the letter without reading it.
او نامه را بدون خواندن پس زد.
he rejectingly shook his head at the suggestion.
او در پاسخ به پیشنهاد سرش را به نشانهی رد تکان داد.
the guard rejectingly pointed to the sign that said "no entry."
نگهبان به نشانهی رد به تابلویی که نوشته شده بود "ورود ممنوع" اشاره کرد.
she rejectingly declined the invitation to the party.
او دعوت به مهمانی را به نشانهی رد پذیرفت.
he rejectingly pushed the offering away with his hand.
او با دست خود پیشنهاد را به نشانهی رد پس زد.
the committee rejectingly voted down the proposal.
کمیته پیشنهاد را به نشانهی رد رد کرد.
she rejectingly closed the door in his face.
او درِ را به نشانهی رد به صورت او بست.
he rejectingly refused to accept the apology.
او از پذیرش عذرخواهی امتناع کرد.
the store clerk rejectingly told her they had no more stock.
فروشنده به او گفت که دیگر موجودی ندارند.
she rejectingly turned down the job offer.
او پیشنهاد شغلی را به نشانهی رد پذیرفت.
he rejectingly gestured for them to leave.
او با اشاره از آنها خواست که بروند.
the bouncer rejectingly blocked the entrance.
نگهبان ورودی را به نشانهی رد مسدود کرد.
she rejectingly waved away the flies circling her food.
او با دست به نشانهی رد حشرات مزاحم را دور کرد.
she rejectingly handed back the letter without reading it.
او نامه را بدون خواندن پس زد.
he rejectingly shook his head at the suggestion.
او در پاسخ به پیشنهاد سرش را به نشانهی رد تکان داد.
the guard rejectingly pointed to the sign that said "no entry."
نگهبان به نشانهی رد به تابلویی که نوشته شده بود "ورود ممنوع" اشاره کرد.
she rejectingly declined the invitation to the party.
او دعوت به مهمانی را به نشانهی رد پذیرفت.
he rejectingly pushed the offering away with his hand.
او با دست خود پیشنهاد را به نشانهی رد پس زد.
the committee rejectingly voted down the proposal.
کمیته پیشنهاد را به نشانهی رد رد کرد.
she rejectingly closed the door in his face.
او درِ را به نشانهی رد به صورت او بست.
he rejectingly refused to accept the apology.
او از پذیرش عذرخواهی امتناع کرد.
the store clerk rejectingly told her they had no more stock.
فروشنده به او گفت که دیگر موجودی ندارند.
she rejectingly turned down the job offer.
او پیشنهاد شغلی را به نشانهی رد پذیرفت.
he rejectingly gestured for them to leave.
او با اشاره از آنها خواست که بروند.
the bouncer rejectingly blocked the entrance.
نگهبان ورودی را به نشانهی رد مسدود کرد.
she rejectingly waved away the flies circling her food.
او با دست به نشانهی رد حشرات مزاحم را دور کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید