repartition

[ایالات متحده]/ˌriːpɑːˈtɪʃən/
[بریتانیا]/ˌriːpɑrˈtɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل توزیع یا تقسیم مجدد
vt. دوباره توزیع یا تقسیم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

data repartition

بازپخش داده

load repartition

بازپخش بار

resource repartition

بازپخش منابع

memory repartition

بازپخش حافظه

task repartition

بازپخش وظایف

network repartition

بازپخش شبکه

workload repartition

بازپخش حجم کاری

job repartition

بازپخش شغل

system repartition

بازپخش سیستم

data center repartition

بازپخش مرکز داده

جملات نمونه

we need to discuss the repartition of resources among teams.

ما نیاز داریم درباره‌ی بازتوزیع منابع بین تیم‌ها بحث کنیم.

the repartition of tasks will enhance productivity.

بازتوزیع وظایف باعث افزایش بهره‌وری خواهد شد.

they proposed a new repartition of the budget.

آن‌ها یک بازتوزیع جدید بودجه پیشنهاد کردند.

repartition of land is essential for fair agriculture.

بازتوزیع زمین برای کشاورزی عادلانه ضروری است.

we must ensure a fair repartition of profits.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که بازتوزیع سودها منصفانه باشد.

the repartition of roles in the project was clearly defined.

بازتوزیع نقش‌ها در پروژه به وضوح تعریف شده بود.

effective repartition of duties can prevent burnout.

بازتوزیع مؤثر وظایف می‌تواند از فرسودگی جلوگیری کند.

they are analyzing the repartition of wealth in society.

آنها در حال تجزیه و تحلیل بازتوزیع ثروت در جامعه هستند.

the repartition of energy resources is a global concern.

بازتوزیع منابع انرژی یک نگرانی جهانی است.

repartition of educational resources is crucial for equality.

بازتوزیع منابع آموزشی برای برابری بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید