repining

[ایالات متحده]/rɪˈpaɪnɪŋ/
[بریتانیا]/rɪˈpaɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. احساس نارضایتی یا نارضایتی را ابراز کردن

عبارات و ترکیب‌ها

repining heart

قلب نالان

repining thoughts

افکار نالان

repining spirit

روح نالان

repining soul

روح نالان

repining over

زاری بر سر

repining for

زاری برای

repining at

زاری در مورد

repining away

دوری نالان

repining gaze

نگاه نالان

repining silence

سکوت نالان

جملات نمونه

she spent her days repining over lost opportunities.

او روزهای خود را در اندیشه فرصت‌های از دست رفته سپری می‌کرد.

instead of repining, he decided to take action and improve his situation.

به جای اندوهگین بودن، او تصمیم گرفت اقدام کند و وضعیت خود را بهبود بخشد.

repining will not change the past; focus on the future instead.

اندوهگین بودن گذشته را تغییر نخواهد داد؛ به جای آن روی آینده تمرکز کنید.

she was repining for the days when life was simpler.

او دلتنگ روزهایی بود که زندگی ساده‌تر بود.

he found it hard to stop repining after the breakup.

او پس از جدایی، متوجه شد که ترک کردن اندوهگین بودن برایش دشوار است.

rather than repining, she chose to embrace new experiences.

به جای اندوهگین بودن، او تصمیم گرفت تجربیات جدید را در آغوش بگیرد.

repining over what could have been is a waste of time.

اندوهگین بودن بر سر آنچه می‌توانست باشد، اتلاف وقت است.

he spent hours repining for the friends he had lost.

او ساعت‌ها در اندیشه دوستانی که از دست داده بود سپری کرد.

instead of repining, they decided to create new memories.

به جای اندوهگین بودن، آن‌ها تصمیم گرفتند خاطرات جدیدی ایجاد کنند.

repining can lead to a cycle of negativity.

اندوهگین بودن می‌تواند منجر به چرخه ای از منفی گرایی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید