repining heart
قلب نالان
repining thoughts
افکار نالان
repining spirit
روح نالان
repining soul
روح نالان
repining over
زاری بر سر
repining for
زاری برای
repining at
زاری در مورد
repining away
دوری نالان
repining gaze
نگاه نالان
repining silence
سکوت نالان
she spent her days repining over lost opportunities.
او روزهای خود را در اندیشه فرصتهای از دست رفته سپری میکرد.
instead of repining, he decided to take action and improve his situation.
به جای اندوهگین بودن، او تصمیم گرفت اقدام کند و وضعیت خود را بهبود بخشد.
repining will not change the past; focus on the future instead.
اندوهگین بودن گذشته را تغییر نخواهد داد؛ به جای آن روی آینده تمرکز کنید.
she was repining for the days when life was simpler.
او دلتنگ روزهایی بود که زندگی سادهتر بود.
he found it hard to stop repining after the breakup.
او پس از جدایی، متوجه شد که ترک کردن اندوهگین بودن برایش دشوار است.
rather than repining, she chose to embrace new experiences.
به جای اندوهگین بودن، او تصمیم گرفت تجربیات جدید را در آغوش بگیرد.
repining over what could have been is a waste of time.
اندوهگین بودن بر سر آنچه میتوانست باشد، اتلاف وقت است.
he spent hours repining for the friends he had lost.
او ساعتها در اندیشه دوستانی که از دست داده بود سپری کرد.
instead of repining, they decided to create new memories.
به جای اندوهگین بودن، آنها تصمیم گرفتند خاطرات جدیدی ایجاد کنند.
repining can lead to a cycle of negativity.
اندوهگین بودن میتواند منجر به چرخه ای از منفی گرایی شود.
repining heart
قلب نالان
repining thoughts
افکار نالان
repining spirit
روح نالان
repining soul
روح نالان
repining over
زاری بر سر
repining for
زاری برای
repining at
زاری در مورد
repining away
دوری نالان
repining gaze
نگاه نالان
repining silence
سکوت نالان
she spent her days repining over lost opportunities.
او روزهای خود را در اندیشه فرصتهای از دست رفته سپری میکرد.
instead of repining, he decided to take action and improve his situation.
به جای اندوهگین بودن، او تصمیم گرفت اقدام کند و وضعیت خود را بهبود بخشد.
repining will not change the past; focus on the future instead.
اندوهگین بودن گذشته را تغییر نخواهد داد؛ به جای آن روی آینده تمرکز کنید.
she was repining for the days when life was simpler.
او دلتنگ روزهایی بود که زندگی سادهتر بود.
he found it hard to stop repining after the breakup.
او پس از جدایی، متوجه شد که ترک کردن اندوهگین بودن برایش دشوار است.
rather than repining, she chose to embrace new experiences.
به جای اندوهگین بودن، او تصمیم گرفت تجربیات جدید را در آغوش بگیرد.
repining over what could have been is a waste of time.
اندوهگین بودن بر سر آنچه میتوانست باشد، اتلاف وقت است.
he spent hours repining for the friends he had lost.
او ساعتها در اندیشه دوستانی که از دست داده بود سپری کرد.
instead of repining, they decided to create new memories.
به جای اندوهگین بودن، آنها تصمیم گرفتند خاطرات جدیدی ایجاد کنند.
repining can lead to a cycle of negativity.
اندوهگین بودن میتواند منجر به چرخه ای از منفی گرایی شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید