restrainingly

[ایالات متحده]/rɪˈstreɪnɪŋli/
[بریتانیا]/rɪˈstreɪnɪŋli/

ترجمه

adv. به روشی بازدارنده؛ به گونه‌ای که محدود کند

عبارات و ترکیب‌ها

restrainingly formal

Persian_translation

restrainingly modest

Persian_translation

جملات نمونه

the police officer spoke restrainingly to the agitated crowd, urging calm.

مامور پلیس با احتیاط و خویشتن‌داری با جمعیت مضطرب صحبت کرد و خواستار آرامش شد.

she smiled restrainingly, as if holding back her true feelings.

او با احتیاط و خویشتن‌داری لبخند زد، گویی احساسات واقعی خود را کنترل می‌کرد.

the teacher looked at him restrainingly, warning him without words.

معلم با احتیاط و خویشتن‌داری به او نگاه کرد، بدون اینکه کلمه ای بگوید، او را هشدار داد.

he nodded restrainingly, clearly not fully agreeing with the plan.

او با احتیاط و خویشتن‌داری سر تکان داد، به وضوح کاملاً با طرح موافق نبود.

the sign warned restrainingly against swimming in the dangerous waters.

تابلو به طور احتیاط‌آمیز و خویشتن‌دارانه در مورد شنا کردن در آب‌های خطرناک هشدار می‌داد.

she held her tongue restrainingly during the heated argument.

او در طول بحث داغ، زبان خود را با احتیاط و خویشتن‌داری فرو بست.

the doctor spoke restrainingly about the risks of the procedure.

پزشک با احتیاط و خویشتن‌داری در مورد خطرات روش صحبت کرد.

he placed his hand on her shoulder restrainingly, calming her fears.

او دستش را با احتیاط و خویشتن‌داری روی شانه‌اش گذاشت و ترس‌های او را آرام کرد.

the advertisement suggested restrainingly that their product was superior.

تبلیغ به طور احتیاط‌آمیز و خویشتن‌دارانه پیشنهاد کرد که محصول آنها برتر است.

the parent looked at their child restrainingly, expressing disappointment.

والدین با احتیاط و خویشتن‌داری به فرزندشان نگاه کرد و نارضایتی خود را نشان داد.

the manager spoke restrainingly about the company's poor quarterly results.

مدیر با احتیاط و خویشتن‌داری در مورد نتایج ضعیف سه ماهه شرکت صحبت کرد.

she raised her hand restrainingly, asking for patience from the audience.

او دستش را با احتیاط و خویشتن‌داری بالا برد و از مخاطبان خواستند که صبور باشند.

the letter was worded restrainingly to avoid causing any offense.

نامه به گونه‌ای نوشته شده بود که از ایجاد هرگونه توهین جلوگیری شود.

the coach shouted restrainingly from the sidelines, directing the players.

مربی از کنار زمین با احتیاط و خویشتن‌داری فریاد زد و بازیکنان را هدایت کرد.

he responded restrainingly, knowing his words could inflame the situation.

او با احتیاط و خویشتن‌داری پاسخ داد، زیرا می‌دانست که کلماتش می‌توانند وضعیت را تشدید کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید