rev

[ایالات متحده]/rev/
[بریتانیا]/rɛv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چرخش یک موتور
vt. تسریع کردن؛ افزایش دادن
vi. [slang] افزایش سرعت؛ رشد کردن
Word Forms
جمعrevs
شکل سوم شخص مفردrevs
قسمت سوم فعلrevved
صفت یا فعل حال استمراریrevving
زمان گذشتهrevved

عبارات و ترکیب‌ها

rev up

افزایش سرعت

reverse

معکوس

revise

بازبینی

revolt

یاغی‌گری

revitalize

بازسازی

revolutionize

بازسازی

revamp

بازسازی

reverberate

بازتاب دادن

reverence

احترام

revenue

درآمد کل

جملات نمونه

orders to rev up factory output.

دستوراتی برای افزایش تولید کارخانه

the port engine revs rose to a crescendo .

دور موتور بندر به اوج رسید.

Rev Endocr Metab Disord.

Rev Endocr Metab Disord.

It’s his job to rev up the audience before the show starts.

وظیفه‌اش این است که قبل از شروع نمایش، مخاطبان را هیجان‌زده کند.

revving ourselves up for the game; efforts to rev the economy.

برای بازی خود را آماده می‌کنیم؛ تلاش‌ها برای رونق بخشیدن به اقتصاد.

The addition of a cosurfactant can improve solubilization in polymeric rever sed micelles.

افزودن یک کوسورفکتانت می‌تواند باعث بهبود حلالیت در میسل‌های معکوس پلیمری شود.

نمونه‌های واقعی

Did you ever consider revving the engine?

آیا تا به حال به این فکر کرده اید که موتور را درجا راه اندازی کنید؟

منبع: Jimmy Kimmel Live

However, used car dealers and mechanics are revving up.

با این حال، فروشندگان خودروهای دست دوم و مکانیک ها در حال افزایش هستند.

منبع: CRI Online November 2021 Collection

You know, high revving car, you want lots of horsepower.

می دانید، ماشین با دور موتور بالا، شما می خواهید اسب بخار زیادی داشته باشید.

منبع: Connection Magazine

Genes involved in motor control were also revved up, as were those that light up the brain's pleasure center.

ژنه های مرتبط با کنترل موتور نیز افزایش یافتند، همانطور که آنهایی که مرکز لذت مغز را روشن می کنند.

منبع: Science in 60 Seconds Listening Collection May 2015

And you really have to rev yourself up to keep up with them.

و شما واقعاً باید خودتان را برای هماهنگی با آنها افزایش دهید.

منبع: VOA Regular Speed July 2016 Collection

Then he revved the engine, and the tires squealed against the wet pavement.

سپس او موتور را درجا راه اندازی کرد و لاستیک ها روی آسفالت خیس جیغ کشیدند.

منبع: Twilight: Eclipse

Sensing weakness in London, Scotland's tourist board has revved up its marketing operation.

با احساس ضعف در لندن، سازمان گردشگری اسکاتلند عملیات بازاریابی خود را افزایش داده است.

منبع: The Economist - International

We're fighting the wind too much engine's revving and there's vibration and shake.

ما خیلی در برابر باد می جنگیم، موتور درجا راه اندازی می شود و لرزش و تکان وجود دارد.

منبع: Human Planet

There's nothing more annoying than some guy sitting there at the light revving his engine 20 times.

هیچ چیز آزاردهنده تر از این نیست که یک مرد آنجا روی چراغ نشسته و موتور خود را 20 بار درجا راه اندازی کند.

منبع: Connection Magazine

He waited till I had stumbled to the front door, and then I heard his engine quietly rev.

او صبر کرد تا من به در جلو سر خورد و سپس صدای موتور او را به آرامی درجا راه اندازی کردم.

منبع: Twilight: Eclipse

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید