rifted

[ایالات متحده]/rɪftɪd/
[بریتانیا]/rɪftɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شکست یا جدا شدن؛ شکستن
n. ترک یا اختلاف

عبارات و ترکیب‌ها

rifted lands

مناطق گسل‌دار

rifted mountains

کوه‌های گسل‌دار

rifted terrain

مناظر گسل‌دار

rifted valleys

دره‌های گسل‌دار

rifted crust

پوسته زمین گسل‌دار

rifted regions

مناطق گسل‌دار

rifted areas

مناطقی که دچار گسل شده‌اند

rifted zones

ناحیه‌های گسل‌دار

rifted rocks

سنگ‌های گسل‌دار

rifted surfaces

سطوح گسل‌دار

جملات نمونه

the two friends rifted after a disagreement.

دوستان پس از یک اختلاف نظر از هم جدا شدند.

years of tension rifted their relationship.

سال‌ها تنش باعث از هم پاشیدن رابطه آنها شد.

they rifted over differing opinions on politics.

آنها به دلیل تفاوت دیدگاه‌ها در مورد سیاست از هم جدا شدند.

the family rifted during the holiday season.

خانواده در تعطیلات از هم جدا شد.

misunderstandings rifted the once close-knit group.

سوء تفاهم‌ها باعث از هم پاشیدن گروه صمیمی سابق شد.

he felt rifted from his colleagues after the incident.

او پس از حادثه احساس کرد که از همکارانش جدا شده است.

the couple rifted after years of marriage.

زوج پس از سال‌ها زندگی مشترک از هم جدا شدند.

they rifted due to financial disagreements.

آنها به دلیل اختلاف نظر مالی از هم جدا شدند.

old wounds rifted their friendship beyond repair.

زخم‌های قدیمی دوستی آنها را غیرقابل ترمیم از هم جدا کرد.

the project rifted the team into opposing factions.

پروژه تیم را به جناح‌های متضاد تقسیم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید