roundest

[ایالات متحده]/[ˈraʊndɪst]/
[بریتانیا]/[ˈraʊndɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیشترین درجه گرد بودن؛ به‌طور کیفی، کامل‌ترین یا جامع‌ترین.

عبارات و ترکیب‌ها

roundest face

چشمه‌ی گردترین

roundest part

بخش گردترین

be roundest

گردترین باش

roundest edges

گوشه‌های گردترین

finding roundest

پیدا کردن گردترین

world’s roundest

گردترین جهان

becoming roundest

در حال شدن گردترین

roundest shape

شکل گردترین

roundest curve

منحنی گردترین

roundest belly

بازوهای گردترین

جملات نمونه

the balloon was the roundest one in the entire collection.

بالون گردترین چیز در کل مجموعه بود.

she baked the roundest cookies i've ever seen.

او گویچه‌هایی گردترین را که تا کنون دیده بودم پخت.

he had the roundest cheeks, always rosy and full.

او گوشه‌های گردترین را داشت، همیشه گرم و پر.

the planet jupiter is the roundest in our solar system.

سیاره مشتری گردترین در سیستم خورشیدی ما است.

the children built a roundest snowman they could manage.

کودکان یک نفر گردترین را ساختند که می‌توانستند مدیریت کنند.

the roundest part of the orange was surprisingly juicy.

گوی گردترین نسخه‌ای از نارنگی به طور شگفت‌آوری میوه‌ای بود.

the artist aimed for the roundest possible shape in the sculpture.

هنرمند به دنبال شکل گردترین ممکن در این اسکلت بود.

it was the roundest table in the antique furniture store.

این گردترین میز در فروشگاه مبلمان باستانی بود.

the tire was the roundest and most perfectly formed.

تایر گردترین و بهترین شکل‌گیری بود.

she chose the roundest watermelon from the farmer's market.

او گویچه‌های گردترین را از بازار کشاورزی انتخاب کرد.

the dancer moved with the roundest, most graceful motions.

نوازنده با حرکات گردترین و زیباتر حرکت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید