résister

[ایالات متحده]//ʁe.zis.te//
[بریتانیا]//ʁe.zis.te//

ترجمه

v. مقاومت در برابر عمل یا اثر چیزی؛ مقاومت کردن؛ از پس مغرضی یا فشار نیامدن.

جملات نمونه

she managed to resist temptation and stay on her diet.

او موفق شد تا ناخودآگاه خود را مقاومت کند و در دیتای خود بماند.

the government refused to resist pressure from protesters.

دولت از مقاومت در برابر فشار از سوی مظاهرکنندگان پشیمان شد.

many employees tend to resist change in the workplace.

بسیاری از کارمندان تمایل دارند در محیط کار تغییر را مقاومت کنند.

he could not resist the urge to check his phone.

او نتوانست ناخودآگاه خود را برای بررسی تلفن خود مقاومت کند.

the rebel group continued to resist authority.

گروه مخالفت ادامه داد تا مقاومت در برابر حکومت را ادامه دهد.

this special coating helps resist rust and corrosion.

این پوشش ویژه کمک می کند تا مقاومت در برابر زنگ و خوردگی را ایجاد کند.

the human body can naturally resist certain infections.

بدن انسان می تواند به طور طبیعی در برابر بعضی عفونت ها مقاومت کند.

the soldiers were determined to resist the enemy invasion.

سربازان قصد داشتند تا در برابر تهاجم دشمن مقاومت کنند.

the suspect tried to resist arrest during the raid.

مشکوک سعی کرد در حین بازرسی مقاومت در برابر بازداشتنش کند.

i simply cannot resist fresh homemade cookies.

من به سادگی نمی توانم مقاومت کنم در برابر کوکی های خانگی تازه ساخته شده.

young people often resist influence from older generations.

نوجوانان اغلب در برابر تأثیر گروه های نسل قدیم مقاومت می کنند.

these shoes are designed to resist heavy wear and tear.

این کفش ها طراحی شده اند تا مقاومت در برابر ساییدگی زیاد را داشته باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید