scaffolded learning
یادگیری سازمانیافته
scaffolded support
حمایت سازمانیافته
scaffolded instruction
آموزش سازمانیافته
scaffolded approach
رویکرد سازمانیافته
scaffolded activities
فعالیتهای سازمانیافته
scaffolded tasks
وظایف سازمانیافته
scaffolded feedback
بازخورد سازمانیافته
scaffolded design
طراحی سازمانیافته
scaffolded strategies
استراتژیهای سازمانیافته
scaffolded resources
منابع سازمانیافته
the teacher scaffolded the lesson to help students understand complex concepts.
معلم درس را به گونهای سازماندهی کرد تا به دانشآموزان کمک کند مفاهیم پیچیده را درک کنند.
scaffolded learning allows students to build on their prior knowledge.
یادگیری تدریجی به دانشآموزان این امکان را میدهد که بر اساس دانش قبلی خود بسازند.
the project was scaffolded into manageable parts for easier execution.
پروژه به بخشهای قابل مدیریت تقسیم شد تا اجرای آن آسانتر باشد.
scaffolded support can significantly improve student performance.
حمایت تدریجی میتواند به طور قابل توجهی عملکرد دانشآموزان را بهبود بخشد.
the coach scaffolded the training sessions to enhance team skills.
مربی جلسات تمرینی را سازماندهی کرد تا مهارتهای تیم را افزایش دهد.
in the workshop, the facilitator scaffolded discussions to encourage participation.
در کارگاه، تسهیلگر بحثها را سازماندهی کرد تا مشارکت را تشویق کند.
scaffolded interventions help children with special needs learn effectively.
مداخلههای تدریجی به کودکان با نیازهای خاص کمک میکند تا به طور مؤثر یاد بگیرند.
the curriculum was scaffolded to gradually introduce new topics.
برنامه درسی به گونهای طراحی شد که به تدریج موضوعات جدید معرفی شوند.
scaffolded feedback can guide students toward improvement.
بازخورد تدریجی میتواند دانشآموزان را به سمت بهبود هدایت کند.
the mentor scaffolded the new employee's training process.
راهنما فرآیند آموزش کارمند جدید را سازماندهی کرد.
scaffolded learning
یادگیری سازمانیافته
scaffolded support
حمایت سازمانیافته
scaffolded instruction
آموزش سازمانیافته
scaffolded approach
رویکرد سازمانیافته
scaffolded activities
فعالیتهای سازمانیافته
scaffolded tasks
وظایف سازمانیافته
scaffolded feedback
بازخورد سازمانیافته
scaffolded design
طراحی سازمانیافته
scaffolded strategies
استراتژیهای سازمانیافته
scaffolded resources
منابع سازمانیافته
the teacher scaffolded the lesson to help students understand complex concepts.
معلم درس را به گونهای سازماندهی کرد تا به دانشآموزان کمک کند مفاهیم پیچیده را درک کنند.
scaffolded learning allows students to build on their prior knowledge.
یادگیری تدریجی به دانشآموزان این امکان را میدهد که بر اساس دانش قبلی خود بسازند.
the project was scaffolded into manageable parts for easier execution.
پروژه به بخشهای قابل مدیریت تقسیم شد تا اجرای آن آسانتر باشد.
scaffolded support can significantly improve student performance.
حمایت تدریجی میتواند به طور قابل توجهی عملکرد دانشآموزان را بهبود بخشد.
the coach scaffolded the training sessions to enhance team skills.
مربی جلسات تمرینی را سازماندهی کرد تا مهارتهای تیم را افزایش دهد.
in the workshop, the facilitator scaffolded discussions to encourage participation.
در کارگاه، تسهیلگر بحثها را سازماندهی کرد تا مشارکت را تشویق کند.
scaffolded interventions help children with special needs learn effectively.
مداخلههای تدریجی به کودکان با نیازهای خاص کمک میکند تا به طور مؤثر یاد بگیرند.
the curriculum was scaffolded to gradually introduce new topics.
برنامه درسی به گونهای طراحی شد که به تدریج موضوعات جدید معرفی شوند.
scaffolded feedback can guide students toward improvement.
بازخورد تدریجی میتواند دانشآموزان را به سمت بهبود هدایت کند.
the mentor scaffolded the new employee's training process.
راهنما فرآیند آموزش کارمند جدید را سازماندهی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید