| صفت یا فعل حال استمراری | schlepping |
| شکل سوم شخص مفرد | schleps |
| جمع | schleps |
| زمان گذشته | schlepped |
| قسمت سوم فعل | schlepped |
schlep bags
حمل کردن کیسهها
schlep around
چک چک کردن
schlep stuff
بار را حمل کردن
schlep home
رساندن خانه
schlep gear
تجهیزات را حمل کردن
schlep furniture
حمل مبلمان
schlep kids
رساندن بچه ها
schlep groceries
خرید مواد غذایی را حمل کردن
schlep luggage
حمل بار
schlep things
چیزها را حمل کردن
after the party, i had to schlep all the leftover food home.
بعد از مهمانی، مجبور شدم تمام غذای باقیمانده را به خانه ببرم.
he always complains about having to schlep his luggage through the airport.
او همیشه در مورد مجبور شدن به حمل چمدانش در فرودگاه شکایت میکند.
it's a hassle to schlep all these books to the library.
بسیار ناامیدکننده است که تمام این کتابها را به کتابخانه ببرم.
we had to schlep our camping gear up the mountain.
ما مجبور شدیم تمام وسایل کمپینگ خود را به بالای کوه حمل کنیم.
don't schlep that heavy box; ask for help!
آن جعبه سنگین را حمل نکنید؛ از کسی کمک بخواهید!
she schlep her groceries from the store every week.
او هر هفته مواد غذایی خود را از مغازه میآورد.
they had to schlep their chairs to the outdoor concert.
آنها مجبور شدند صندلیهای خود را به کنسرت فضای باز ببرند.
he doesn't mind schlep the equipment if it means a good show.
او مهم نیست که تجهیزات را حمل کند اگر به معنای یک نمایش خوب باشد.
it was exhausting to schlep all the supplies for the event.
حمل تمام لوازم مورد نیاز برای رویداد خسته کننده بود.
she always has to schlep her kids to and from school.
او همیشه باید بچههایش را به مدرسه و از مدرسه ببرد.
schlep bags
حمل کردن کیسهها
schlep around
چک چک کردن
schlep stuff
بار را حمل کردن
schlep home
رساندن خانه
schlep gear
تجهیزات را حمل کردن
schlep furniture
حمل مبلمان
schlep kids
رساندن بچه ها
schlep groceries
خرید مواد غذایی را حمل کردن
schlep luggage
حمل بار
schlep things
چیزها را حمل کردن
after the party, i had to schlep all the leftover food home.
بعد از مهمانی، مجبور شدم تمام غذای باقیمانده را به خانه ببرم.
he always complains about having to schlep his luggage through the airport.
او همیشه در مورد مجبور شدن به حمل چمدانش در فرودگاه شکایت میکند.
it's a hassle to schlep all these books to the library.
بسیار ناامیدکننده است که تمام این کتابها را به کتابخانه ببرم.
we had to schlep our camping gear up the mountain.
ما مجبور شدیم تمام وسایل کمپینگ خود را به بالای کوه حمل کنیم.
don't schlep that heavy box; ask for help!
آن جعبه سنگین را حمل نکنید؛ از کسی کمک بخواهید!
she schlep her groceries from the store every week.
او هر هفته مواد غذایی خود را از مغازه میآورد.
they had to schlep their chairs to the outdoor concert.
آنها مجبور شدند صندلیهای خود را به کنسرت فضای باز ببرند.
he doesn't mind schlep the equipment if it means a good show.
او مهم نیست که تجهیزات را حمل کند اگر به معنای یک نمایش خوب باشد.
it was exhausting to schlep all the supplies for the event.
حمل تمام لوازم مورد نیاز برای رویداد خسته کننده بود.
she always has to schlep her kids to and from school.
او همیشه باید بچههایش را به مدرسه و از مدرسه ببرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید