sideshot

[ایالات متحده]/ˈsaɪdʃɒt/
[بریتانیا]/ˈsaɪdʃɑt/

ترجمه

adj. مربوط به یا شبیه به یک ضربه جانبی؛ قرار گرفته در کنار
n. یک انفجار جانبی؛ یک ضربه یا انفجار جانبی
v. به صورت جانبی شلیک کردن یا انفجار کردن

جملات نمونه

she took a sideshot of the cathedral from across the street.

او یک عکس جانبی کatedral را از طرف خیابان گرفت.

the photographer got a perfect sideshot of the celebrity entering the building.

فotograf یک عکس جانبی کامل از ستاره معروف وارد ساختمان گرفت.

he hit a clever sideshot that caught his opponent off guard.

او یک ضربه جانبی هوشمند زد که دشواری را برای حریف خود ایجاد کرد.

the documentary included a sideshot of the crowd during the concert.

مستند شامل یک عکس جانبی از جمعیت در حین کنسرت بود.

i managed to capture a sideshot of the sunset between the buildings.

من موفق شدم یک عکس جانبی از غروب خورشید بین ساختمان‌ها را ثبت کنم.

the security camera caught a sideshot of the suspect fleeing the scene.

دوربین امنیت یک عکس جانبی از مشکوک که از صحنه فرار می‌کرد ضبط کرد.

she won the point with a powerful sideshot down the line.

او با یک ضربه جانبی قدرتمند به خط پایین، امتیاز را کسب کرد.

the article featured a sideshot of the mayor speaking at the rally.

مقاله یک عکس جانبی از شهردار در حال سخنرانی در جمع گردآوری شده را ارائه کرد.

he used a sideshot to redirect the ball to the open court.

او از یک ضربه جانبی برای تغییر جهت توپ به میدان باز استفاده کرد.

the travel blog included a sideshot of the local market bustling with activity.

وبلاگ سفر یک عکس جانبی از بازار محلی که با فعالیت پر شده است را شامل می‌شد.

the director requested a sideshot angle for the dramatic scene.

کارگردان یک زاویه عکس جانبی را برای صحنه دراماتیک درخواست داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید