sightednesses

[ایالات متحده]/ˈsaɪtɪdnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈsaɪtɪdnəsɪz/

ترجمه

n. نزدیک‌بینی؛ نزدیک‌بینی (حالتی که در آن اجسام دور به وضوح دیده نمی‌شود)؛ دور‌بینی؛ دور‌بینی (حالتی که در آن اجسام نزدیک به وضوح دیده نمی‌شود)

عبارات و ترکیب‌ها

long sightedness

بینایی دور

short sightedness

بینایی نزدیک

near sightedness

بینایی نزدیک

far sightedness

بینایی دور

keen sightedness

بینایی حساس

clear sightedness

بینایی روشن

second sightedness

بینایی دوگانه

quick sightedness

بینایی سریع

visual sightedness

بینایی بصری

sightednesses are

بینایی‌ها هستند

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید