sobered

[ایالات متحده]/ˈsəʊ.bəd/
[بریتانیا]/ˈsoʊ.bɚd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (به) آرام کردن (کسی) یا شفاف کردن ذهن

عبارات و ترکیب‌ها

sobered up

خونسرد شد

sobered thoughts

افکار خونسرد

sobered emotions

احساسات خونسرد

sobered state

وضعیت خونسرد

sobered perspective

دیدگاه خونسرد

sobered mind

ذهن خونسرد

sobered reality

واقعیت خونسرد

sobered choices

انتخاب‌های خونسرد

sobered attitude

نگاه خونسرد

sobered decisions

تصمیمات خونسرد

جملات نمونه

he was sobered by the harsh reality of life.

او با واقعیت تلخ زندگی هوشیار شد.

after the accident, she felt sobered and determined to change.

پس از حادثه، او احساس هوشیاری و اراده تغییر کرد.

the news sobered him, reminding him of his responsibilities.

این خبر او را هوشیار کرد و به یاد مسئولیت‌هایش انداخت.

her sobered expression told him everything he needed to know.

حالت هوشیار چهره‌اش به او همه چیز را نشان داد.

he was sobered by the loss of a close friend.

او با دست دادن یک دوست نزدیک هوشیار شد.

the meeting sobered the team about the project's challenges.

جلسه تیم را در مورد چالش‌های پروژه هوشیار کرد.

she was sobered by the consequences of her actions.

او با عواقب اعمال خود هوشیار شد.

the documentary sobered viewers about climate change.

فیلم مستند بینندگان را در مورد تغییرات آب و هوایی هوشیار کرد.

he was sobered by the realization that time is limited.

او با این درک که زمان محدود است، هوشیار شد.

the discussion sobered everyone, leading to serious considerations.

بحث و گفتگو باعث هوشیاری همه شد و منجر به بررسی‌های جدی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید