sodded

[ایالات متحده]/ˈsɒdɪd/
[بریتانیا]/ˈsɑːdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و ماضی نقلی sod؛ به شدت خشمگین یا عاطفی بودن؛ خشم را سرکوب کردن؛ دلسرد یا کینه‌توز بودن

عبارات و ترکیب‌ها

sodded ground

زمین چمن‌کاری شده

sodded lawn

چمن‌کاری شده

sodded area

منطقه چمن‌کاری شده

sodded turf

چمن مصنوعی

sodded patch

قطعه چمن‌کاری شده

sodded section

بخش چمن‌کاری شده

sodded field

زمین چمن‌کاری شده

sodded plot

قطعه چمن‌کاری شده

sodded bed

تخت چمن‌کاری شده

sodded strip

نوار چمن‌کاری شده

جملات نمونه

he sodded the lawn last weekend.

او آخر هفته چمن را چسباند.

the gardener sodded the bare patches in the yard.

باغبانی قسمت های خالی حیاط را چسباند.

after the renovations, they sodded the entire garden.

پس از بازسازی، آنها کل باغ را چسباندند.

we decided to sod the front yard for a fresh look.

ما تصمیم گرفتیم برای یک ظاهر تازه، حیاط جلو را چسباندیم.

he carefully sodded the area around the tree.

او با دقت قسمت اطراف درخت را چسباند.

the contractor sodded the field to prevent erosion.

کنسرو، برای جلوگیری از فرسایش، زمین را چسباند.

they sodded the sports field before the big game.

آنها قبل از بازی بزرگ، زمین ورزشی را چسباندند.

after the storm, they had to re-sod the damaged areas.

پس از طوفان، آنها مجبور شدند قسمت های آسیب دیده را دوباره چسباندند.

she learned how to sod a lawn from her father.

او یاد گرفت که چگونه چمن را از پدرش چسباند.

we spent the afternoon sodding the backyard.

ما بعد از ظهر را در حیاط پشتی چسباندیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید