soppingly

[ایالات متحده]/ˈsɒp.ɪŋ.li/
[بریتانیا]/ˈsɑː.pɪŋ.li/

ترجمه

adv. به طرز بسیار مرطوب

عبارات و ترکیب‌ها

soppingly wet

خیس‌خیس

soppingly soaked

کاملاً خیس

soppingly messy

به هم ریخته و خیس

soppingly drenched

کاملاً خیس شده

soppingly saturated

کاملاً اشباع شده

soppingly heavy

خیلی سنگین و خیس

soppingly muddy

خیلی گل آلود

soppingly slushy

خیلی لجن مانند

جملات نمونه

the dog came in soppingly after playing in the rain.

سگ بعد از بازی در باران، خیس و شرمنده وارد شد.

she looked soppingly at her friends after falling into the pool.

او بعد از افتادن در استخر، شرمنده به دوستانش نگاه کرد.

the kids returned home soppingly from their outdoor adventure.

بچه‌ها بعد از ماجراجویی بیرون از خانه، خیس و شرمنده برگشتند.

he stood soppingly in the doorway, dripping water everywhere.

او در حالی که آب از سر و صورتش می‌چکید، در آستانه در ایستاد.

after the storm, the ground was soppingly wet.

بعد از طوفان، زمین به شدت خیس بود.

the soppingly wet clothes were a reminder of the sudden downpour.

لباس‌های خیس یادآور باران ناگهانی بود.

she wrung out her soppingly wet hair before entering the house.

او قبل از ورود به خانه، موهای خیسش را چرخاند.

the soppingly soaked towels were piled up in the corner.

حوله‌های خیس در گوشه انباشته شده بودند.

they returned soppingly from their hike in the rain.

آنها بعد از پیاده‌روی در باران، خیس و شرمنده بازگشتند.

the soppingly wet dog shook off water all over the living room.

سگ خیس تمام آب را روی اتاق نشیمن می‌پاشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید