squatted

[ایالات متحده]/ˈskwɒtɪd/
[بریتانیا]/ˈskwɑːtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی کامل از squat؛ به طور غیرقانونی اشغال کردن (زمین یا ساختمان)؛ اشغال یک قطعه زمین عمومی برای به دست آوردن مالکیت

عبارات و ترکیب‌ها

squatted down

نشسته‌ام

squatted over

بالای آن نشستم

squatted beside

کنار آن نشستم

squatted near

نزدیک آن نشستم

squatted low

به آرامی نشستم

squatted quickly

سریعاً نشستم

squatted silently

به صورت خاموش نشستم

squatted awkwardly

به طور ناخوشایند نشستم

squatted tightly

به شدت نشستم

squatted firmly

محکم نشستم

جملات نمونه

he squatted down to tie his shoelaces.

او برای بستن بند کفشش پایین نشست.

the child squatted in the garden to catch butterflies.

کودک برای گرفتن پروانه‌ها در باغ پایین نشست.

they squatted around the campfire to stay warm.

آنها برای گرم ماندن دور آتش پایین نشستند.

she squatted beside the river to wash her hands.

او برای شستن دست‌هایش کنار رودخانه پایین نشست.

the athlete squatted to prepare for the jump.

ورزشکار برای آماده شدن برای پرش پایین نشست.

he squatted down to look for his lost keys.

او برای پیدا کردن کلیدهای گم‌شده‌اش پایین نشست.

they squatted in the corner, trying to stay out of sight.

آنها در گوشه پایین نشستند و سعی کردند از دید دور بمانند.

she squatted to examine the flowers closely.

او برای بررسی دقیق گل‌ها پایین نشست.

the dog squatted to sniff the ground.

سگ برای بوئیدن زمین پایین نشست.

he squatted to rest after a long walk.

او برای استراحت بعد از یک پیاده‌روی طولانی پایین نشست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید