squatted down
نشستهام
squatted over
بالای آن نشستم
squatted beside
کنار آن نشستم
squatted near
نزدیک آن نشستم
squatted low
به آرامی نشستم
squatted quickly
سریعاً نشستم
squatted silently
به صورت خاموش نشستم
squatted awkwardly
به طور ناخوشایند نشستم
squatted tightly
به شدت نشستم
squatted firmly
محکم نشستم
he squatted down to tie his shoelaces.
او برای بستن بند کفشش پایین نشست.
the child squatted in the garden to catch butterflies.
کودک برای گرفتن پروانهها در باغ پایین نشست.
they squatted around the campfire to stay warm.
آنها برای گرم ماندن دور آتش پایین نشستند.
she squatted beside the river to wash her hands.
او برای شستن دستهایش کنار رودخانه پایین نشست.
the athlete squatted to prepare for the jump.
ورزشکار برای آماده شدن برای پرش پایین نشست.
he squatted down to look for his lost keys.
او برای پیدا کردن کلیدهای گمشدهاش پایین نشست.
they squatted in the corner, trying to stay out of sight.
آنها در گوشه پایین نشستند و سعی کردند از دید دور بمانند.
she squatted to examine the flowers closely.
او برای بررسی دقیق گلها پایین نشست.
the dog squatted to sniff the ground.
سگ برای بوئیدن زمین پایین نشست.
he squatted to rest after a long walk.
او برای استراحت بعد از یک پیادهروی طولانی پایین نشست.
squatted down
نشستهام
squatted over
بالای آن نشستم
squatted beside
کنار آن نشستم
squatted near
نزدیک آن نشستم
squatted low
به آرامی نشستم
squatted quickly
سریعاً نشستم
squatted silently
به صورت خاموش نشستم
squatted awkwardly
به طور ناخوشایند نشستم
squatted tightly
به شدت نشستم
squatted firmly
محکم نشستم
he squatted down to tie his shoelaces.
او برای بستن بند کفشش پایین نشست.
the child squatted in the garden to catch butterflies.
کودک برای گرفتن پروانهها در باغ پایین نشست.
they squatted around the campfire to stay warm.
آنها برای گرم ماندن دور آتش پایین نشستند.
she squatted beside the river to wash her hands.
او برای شستن دستهایش کنار رودخانه پایین نشست.
the athlete squatted to prepare for the jump.
ورزشکار برای آماده شدن برای پرش پایین نشست.
he squatted down to look for his lost keys.
او برای پیدا کردن کلیدهای گمشدهاش پایین نشست.
they squatted in the corner, trying to stay out of sight.
آنها در گوشه پایین نشستند و سعی کردند از دید دور بمانند.
she squatted to examine the flowers closely.
او برای بررسی دقیق گلها پایین نشست.
the dog squatted to sniff the ground.
سگ برای بوئیدن زمین پایین نشست.
he squatted to rest after a long walk.
او برای استراحت بعد از یک پیادهروی طولانی پایین نشست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید