squiggly line
خط نامنظم
squiggly shape
شکل نامنظم
squiggly drawing
طرح نامنظم
squiggly text
متن نامنظم
squiggly signature
امضای نامنظم
squiggly pattern
الگوی نامنظم
squiggly mark
علامت نامنظم
squiggly motion
حرکت نامنظم
squiggly line art
هنر خط نامنظم
squiggly curve
منحنی نامنظم
the child drew a squiggly line on the paper.
کودک خطی نامنظم روی کاغذ کشید.
her handwriting is very squiggly and hard to read.
خط دست او بسیار نامنظم و خواندن آن دشوار است.
he made a squiggly shape with the clay.
او با خمیر یک شکل نامنظم درست کرد.
the squiggly worm wriggled through the grass.
کرم نامنظم از بین چمنها حرکت کرد.
she used a squiggly font for her invitation cards.
او از یک فونت نامنظم برای کارتهای دعوت خود استفاده کرد.
the artist painted a squiggly pattern on the canvas.
هنرمند یک الگوی نامنظم روی بوم نقاشی کشید.
his signature has a squiggly flair to it.
امضای او حال و هوای نامنظمی دارد.
the river flows in a squiggly path through the valley.
رودخانه در یک مسیر نامنظم از میان دره جریان دارد.
she drew a squiggly heart for her friend.
او یک قلب نامنظم برای دوستش کشید.
the squiggly lines on the map indicate the hiking trails.
خطوط نامنظم روی نقشه مسیرهای پیادهروی را نشان میدهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید