squiggly

[ایالات متحده]/ˈskwɪɡli/
[بریتانیا]/ˈskwɪɡli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای شکل پیچیده یا منحنی

عبارات و ترکیب‌ها

squiggly line

خط نامنظم

squiggly shape

شکل نامنظم

squiggly drawing

طرح نامنظم

squiggly text

متن نامنظم

squiggly signature

امضای نامنظم

squiggly pattern

الگوی نامنظم

squiggly mark

علامت نامنظم

squiggly motion

حرکت نامنظم

squiggly line art

هنر خط نامنظم

squiggly curve

منحنی نامنظم

جملات نمونه

the child drew a squiggly line on the paper.

کودک خطی نامنظم روی کاغذ کشید.

her handwriting is very squiggly and hard to read.

خط دست او بسیار نامنظم و خواندن آن دشوار است.

he made a squiggly shape with the clay.

او با خمیر یک شکل نامنظم درست کرد.

the squiggly worm wriggled through the grass.

کرم نامنظم از بین چمن‌ها حرکت کرد.

she used a squiggly font for her invitation cards.

او از یک فونت نامنظم برای کارت‌های دعوت خود استفاده کرد.

the artist painted a squiggly pattern on the canvas.

هنرمند یک الگوی نامنظم روی بوم نقاشی کشید.

his signature has a squiggly flair to it.

امضای او حال و هوای نامنظمی دارد.

the river flows in a squiggly path through the valley.

رودخانه در یک مسیر نامنظم از میان دره جریان دارد.

she drew a squiggly heart for her friend.

او یک قلب نامنظم برای دوستش کشید.

the squiggly lines on the map indicate the hiking trails.

خطوط نامنظم روی نقشه مسیرهای پیاده‌روی را نشان می‌دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید