stabilised

[ایالات متحده]/ˈsteɪbɪlaɪzd/
[بریتانیا]/ˈsteɪbəˌlaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. پایدار یا ثابت شدن
vt. چیزی را پایدار یا محکم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

stabilised market

بازار پایدار

stabilised economy

اقتصاد پایدار

stabilised prices

قیمت‌های پایدار

stabilised conditions

شرایط پایدار

stabilised system

سیستم پایدار

stabilised environment

محیط زیست پایدار

stabilised currency

ارز پایدار

stabilised situation

وضعیت پایدار

stabilised framework

چارچوب پایدار

stabilised growth

رشد پایدار

جملات نمونه

the government has stabilised the economy.

دولت توانسته است اقتصاد را تثبیت کند.

after the intervention, the prices stabilised.

پس از مداخله، قیمت‌ها تثبیت شد.

he stabilised the structure with additional supports.

او سازه را با استفاده از تکیه‌گاه‌های اضافی تثبیت کرد.

her mood stabilised after a good night's sleep.

حالت روحی او پس از یک شبخواب خوب تثبیت شد.

the team worked hard to stabilise the situation.

تیم سخت تلاش کرد تا وضعیت را تثبیت کند.

once the system stabilised, we could proceed with the tests.

پس از تثبیت سیستم، می‌توانستیم با آزمایش‌ها ادامه دهیم.

the patient’s condition stabilised after treatment.

وضعیت بیمار پس از درمان تثبیت شد.

they stabilised the bridge to ensure safety.

آنها پل را برای اطمینان از ایمنی تثبیت کردند.

the company’s stock stabilised after the announcement.

سهام شرکت پس از اعلام نظر تثبیت شد.

efforts were made to stabilise the environment.

تلاش‌هایی برای تثبیت محیط زیست انجام شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید