stickled

[ایالات متحده]/ˈstɪk.əld/
[بریتانیا]/ˈstɪk.əld/

ترجمه

v. در یک نظر یا درخواست خاص پافشاری کرد

عبارات و ترکیب‌ها

stickled to

متمایل به

stickled for

طرفدار

stickled on

اصرار داشتن بر

stickled about

نگران

stickled at

عصبانیت

stickled with

مشغول

stickled in

درگیر

stickled over

بحث کردن درباره

stickled by

تحت تأثیر

stickled through

عبور کردن از

جملات نمونه

she stickled for the details in the report.

او به جزئیات گزارش اهمیت می‌داد.

he stickled at the price of the car.

او به قیمت ماشین سخت‌گیری می‌کرد.

the teacher stickled for proper grammar in the essays.

معلم به دستور زبان صحیح در مقالات اهمیت می‌داد.

they stickled over the terms of the contract.

آنها در مورد شرایط قرارداد سخت‌گیری می‌کردند.

she stickled on the specifics of the project.

او به جنبه‌های خاص پروژه اهمیت می‌داد.

he always stickled for punctuality in meetings.

او همیشه در جلسات به به موقع بودن اهمیت می‌داد.

they stickled for quality in their products.

آنها به کیفیت محصولات خود اهمیت می‌دادند.

she stickled at the idea of cutting corners.

او با این ایده که گوشه ها را برش بزنند مخالف بود.

he stickled for the highest standards in his work.

او برای بالاترین استانداردها در کار خود سخت‌گیری می‌کرد.

they stickled over the smallest details during the negotiation.

آنها در طول مذاکره بر روی کوچکترین جزئیات سخت‌گیری می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید