| جمع | swails |
swails away
پرتوان از راه رفتن
swailing past
پرتوان گذشتن
swail through
پرتوان از طریق عبور
wind swails
باد پرتوان
swail around
پرتوان دور زدن
swails gently
پرتوان به آرامی
swail off
پرتوان از راه رفتن
swails in
پرتوان وارد شدن
swail across
پرتوان از طول عبور
swails down
پرتوان به پایین رفتن
the heavy rain caused the river to swail rapidly.
باران سنگین باعث شد رودخانه سریعاً لرزد.
we watched the fire swail through the dry forest.
ما دیدیم که آتش از جنگل خشک عبور کرد.
emotions began to swail as the debate intensified.
همیشگی با افزایش گفت و گو شروع به لرزیدن کرد.
the fabric will swail slightly when you wash it.
بهروی بافت وقتی شسته میشود کمی لرزیدن میکند.
low-hanging clouds began to swail across the moonlit sky.
ابرها کمارتفاع شروع به لرزیدن در آسمان روشن ماه شدند.
the strong winds made the wheat fields swail beautifully.
بادهای قوی باعث شدند که مزارع گندم زیبایا لرزند.
voices swail in the distance, echoing through the valley.
صداها در فاصلهی دور لرزیدند و از طریق وادی تکرار میشدند.
a gentle breeze caused the sheer curtains to swail.
باد نرم باعث شد پردههای نازک لرزند.
he let his grief swail through his poignant poetry.
او اجازه داد اندوهش از طریق شعر دردآورش لرزد.
the storm caused the small boat to swail dangerously.
بیابانه باعث شد که قایق کوچک خطرناکا لرزد.
we could smell smoke swail from the chimney.
ما میتوانستیم بوی دود را که از کوره لرزید، بگیریم.
swails away
پرتوان از راه رفتن
swailing past
پرتوان گذشتن
swail through
پرتوان از طریق عبور
wind swails
باد پرتوان
swail around
پرتوان دور زدن
swails gently
پرتوان به آرامی
swail off
پرتوان از راه رفتن
swails in
پرتوان وارد شدن
swail across
پرتوان از طول عبور
swails down
پرتوان به پایین رفتن
the heavy rain caused the river to swail rapidly.
باران سنگین باعث شد رودخانه سریعاً لرزد.
we watched the fire swail through the dry forest.
ما دیدیم که آتش از جنگل خشک عبور کرد.
emotions began to swail as the debate intensified.
همیشگی با افزایش گفت و گو شروع به لرزیدن کرد.
the fabric will swail slightly when you wash it.
بهروی بافت وقتی شسته میشود کمی لرزیدن میکند.
low-hanging clouds began to swail across the moonlit sky.
ابرها کمارتفاع شروع به لرزیدن در آسمان روشن ماه شدند.
the strong winds made the wheat fields swail beautifully.
بادهای قوی باعث شدند که مزارع گندم زیبایا لرزند.
voices swail in the distance, echoing through the valley.
صداها در فاصلهی دور لرزیدند و از طریق وادی تکرار میشدند.
a gentle breeze caused the sheer curtains to swail.
باد نرم باعث شد پردههای نازک لرزند.
he let his grief swail through his poignant poetry.
او اجازه داد اندوهش از طریق شعر دردآورش لرزد.
the storm caused the small boat to swail dangerously.
بیابانه باعث شد که قایق کوچک خطرناکا لرزد.
we could smell smoke swail from the chimney.
ما میتوانستیم بوی دود را که از کوره لرزید، بگیریم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید