swat away
دور کردن
swat at
به سمت
swat flies
حمله سریع
swat team
گروه ویژه
She gave him a swat on the head.
او ضربهای به سرش زد.
Swat them by dropping a hamburger ingredient on their head or stomp an ingredient through the platform the very moment a baddie stands on it.
آنها را با انداختن یک ماده غذایی همبرگر روی سرشان یا با لگد زدن به یک ماده غذایی از طریق سکو در همان لحظهای که یک دشمن روی آن ایستاده، از بین ببرید.
Security forces found the escapee in the mountainous area of Vinai in Matta tehsil of Swat, and moved him to safety by helicopter.
نیروهای امنیتی متواری را در منطقه کوهستانی وینای در بخش متتا در تحصیل swat یافتند و او را با بالگرد به مکان امن منتقل کردند.
The cat tried to swat the fly buzzing around.
گربه سعی کرد حشرهای که دور و بر بود را بزند.
He used a rolled-up newspaper to swat the spider on the wall.
او از یک روزنامه چرخخورده برای زدن عنکبوت روی دیوار استفاده کرد.
The police officer swatted the criminal's hand away from the weapon.
سرویس پلیس دست مجرم را از سلاح دور زد.
She swatted her brother playfully on the arm.
او به طور بازیگانه برادرش را روی بازویش زد.
The tennis player tried to swat the ball with all his strength.
بازیکن تنیس سعی کرد با تمام قدرتش توپ را بزند.
I always swat mosquitoes when they come near me.
من همیشه پشهها را میزنم وقتی نزدیک من میآیند.
The angry customer swatted the fly that landed on his food.
مشتری عصبانی حشرهای را که روی غذایش نشست زد.
She swatted at the bees buzzing around the flowers.
او به زنبورهایی که دور گلها میچرخیدند ضربه زد.
The child swatted at the pinata during the birthday party.
کودک در طول جشن تولد به سمت پیناتا ضربه زد.
He swatted the volleyball over the net for a point.
او برای کسب امتیاز، والیبال را از روی تور زد.
swat away
دور کردن
swat at
به سمت
swat flies
حمله سریع
swat team
گروه ویژه
She gave him a swat on the head.
او ضربهای به سرش زد.
Swat them by dropping a hamburger ingredient on their head or stomp an ingredient through the platform the very moment a baddie stands on it.
آنها را با انداختن یک ماده غذایی همبرگر روی سرشان یا با لگد زدن به یک ماده غذایی از طریق سکو در همان لحظهای که یک دشمن روی آن ایستاده، از بین ببرید.
Security forces found the escapee in the mountainous area of Vinai in Matta tehsil of Swat, and moved him to safety by helicopter.
نیروهای امنیتی متواری را در منطقه کوهستانی وینای در بخش متتا در تحصیل swat یافتند و او را با بالگرد به مکان امن منتقل کردند.
The cat tried to swat the fly buzzing around.
گربه سعی کرد حشرهای که دور و بر بود را بزند.
He used a rolled-up newspaper to swat the spider on the wall.
او از یک روزنامه چرخخورده برای زدن عنکبوت روی دیوار استفاده کرد.
The police officer swatted the criminal's hand away from the weapon.
سرویس پلیس دست مجرم را از سلاح دور زد.
She swatted her brother playfully on the arm.
او به طور بازیگانه برادرش را روی بازویش زد.
The tennis player tried to swat the ball with all his strength.
بازیکن تنیس سعی کرد با تمام قدرتش توپ را بزند.
I always swat mosquitoes when they come near me.
من همیشه پشهها را میزنم وقتی نزدیک من میآیند.
The angry customer swatted the fly that landed on his food.
مشتری عصبانی حشرهای را که روی غذایش نشست زد.
She swatted at the bees buzzing around the flowers.
او به زنبورهایی که دور گلها میچرخیدند ضربه زد.
The child swatted at the pinata during the birthday party.
کودک در طول جشن تولد به سمت پیناتا ضربه زد.
He swatted the volleyball over the net for a point.
او برای کسب امتیاز، والیبال را از روی تور زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید