swifter

[ایالات متحده]/ˈswɪftə/
[بریتانیا]/ˈswɪftər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سریع‌تر یا بیشتر سریع
n. نوعی خط تقویت وینچ؛ نوعی بستن تیر وینچ

عبارات و ترکیب‌ها

swifter action

اقدام سریعتر

swifter response

پاسخ سریعتر

swifter progress

پیشرفت سریعتر

swifter results

نتایج سریعتر

swifter pace

سرعت سریعتر

swifter delivery

تحویل سریعتر

swifter decisions

تصمیمات سریعتر

swifter solutions

راه حل های سریعتر

swifter change

تغییر سریعتر

swifter outcomes

نتایج سریعتر

جملات نمونه

she completed the project swifter than anyone expected.

او پروژه را سریعتر از آنچه کسی انتظار داشت، به اتمام رساند.

the athlete ran swifter in the final lap of the race.

ورزشکار در آخرین دور مسابقه سریعتر دوید.

to achieve success, one must think swifter and act decisively.

برای رسیدن به موفقیت، باید سریعتر فکر کرد و قاطعانه عمل کرد.

with practice, her reflexes became swifter.

با تمرین، واکنش های او سریعتر شد.

he made swifter decisions during the crisis.

او در بحران تصمیمات سریعتری گرفت.

they need to find a swifter solution to the problem.

آنها باید راه حلی سریعتر برای مشکل پیدا کنند.

the river flowed swifter after the rain.

رودخانه پس از باران سریعتر جریان داشت.

she learned to type swifter with practice.

او با تمرین یاد گرفت که سریعتر تایپ کند.

swifter communication can enhance teamwork.

ارتباط سریعتر می تواند باعث بهبود کار گروهی شود.

he found a swifter route to avoid traffic.

او یک مسیر سریعتر برای جلوگیری از ترافیک پیدا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید