swifter action
اقدام سریعتر
swifter response
پاسخ سریعتر
swifter progress
پیشرفت سریعتر
swifter results
نتایج سریعتر
swifter pace
سرعت سریعتر
swifter delivery
تحویل سریعتر
swifter decisions
تصمیمات سریعتر
swifter solutions
راه حل های سریعتر
swifter change
تغییر سریعتر
swifter outcomes
نتایج سریعتر
she completed the project swifter than anyone expected.
او پروژه را سریعتر از آنچه کسی انتظار داشت، به اتمام رساند.
the athlete ran swifter in the final lap of the race.
ورزشکار در آخرین دور مسابقه سریعتر دوید.
to achieve success, one must think swifter and act decisively.
برای رسیدن به موفقیت، باید سریعتر فکر کرد و قاطعانه عمل کرد.
with practice, her reflexes became swifter.
با تمرین، واکنش های او سریعتر شد.
he made swifter decisions during the crisis.
او در بحران تصمیمات سریعتری گرفت.
they need to find a swifter solution to the problem.
آنها باید راه حلی سریعتر برای مشکل پیدا کنند.
the river flowed swifter after the rain.
رودخانه پس از باران سریعتر جریان داشت.
she learned to type swifter with practice.
او با تمرین یاد گرفت که سریعتر تایپ کند.
swifter communication can enhance teamwork.
ارتباط سریعتر می تواند باعث بهبود کار گروهی شود.
he found a swifter route to avoid traffic.
او یک مسیر سریعتر برای جلوگیری از ترافیک پیدا کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید