telephoned

[ایالات متحده]/ˈtɛlɪfəʊnd/
[بریتانیا]/ˈtɛləˌfoʊnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تلفنی ارتباط برقرار کردن؛ به کسی زنگ زدن

عبارات و ترکیب‌ها

telephoned him

او را با تلفن تماس گرفت

telephoned her

او را با تلفن تماس گرفت

telephoned back

تماس مجدد گرفت

telephoned office

با دفتر تماس گرفت

telephoned yesterday

دیروز با تلفن تماس گرفت

telephoned friends

با دوستانش با تلفن تماس گرفت

telephoned support

با پشتیبانی تماس گرفت

telephoned customer

با مشتری تماس گرفت

telephoned meeting

جلسه را با تلفن هماهنگ کرد

telephoned later

بعداً با تلفن تماس گرفت

جملات نمونه

i telephoned my friend to catch up.

من با دوستم تماس گرفتم تا احوال‌روی احوال کنیم.

she telephoned the office to confirm the meeting.

او با دفتر تماس گرفت تا جلسه را تایید کند.

he telephoned customer service for assistance.

او با خدمات مشتریان برای دریافت کمک تماس گرفت.

they telephoned the restaurant to make a reservation.

آنها با رستوران تماس گرفتند تا رزرو انجام دهند.

the doctor telephoned to discuss the test results.

پزشک برای بحث در مورد نتایج آزمایش تماس گرفت.

i telephoned my parents to check on them.

من با والدینم تماس گرفتم تا از حالشان باخبر شوم.

she telephoned her teacher for clarification on the assignment.

او با معلم خود برای روشن شدن تکلیف تماس گرفت.

he telephoned the bank to inquire about his account.

او با بانک تماس گرفت تا در مورد حساب خود سوال کند.

we telephoned the hotel to ask about the amenities.

ما با هتل تماس گرفتیم تا در مورد امکانات سوال کنیم.

after the meeting, i telephoned my colleague for feedback.

بعد از جلسه، من با همکارم تماس گرفتم تا بازخورد بگیرم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید