telephoned him
او را با تلفن تماس گرفت
telephoned her
او را با تلفن تماس گرفت
telephoned back
تماس مجدد گرفت
telephoned office
با دفتر تماس گرفت
telephoned yesterday
دیروز با تلفن تماس گرفت
telephoned friends
با دوستانش با تلفن تماس گرفت
telephoned support
با پشتیبانی تماس گرفت
telephoned customer
با مشتری تماس گرفت
telephoned meeting
جلسه را با تلفن هماهنگ کرد
telephoned later
بعداً با تلفن تماس گرفت
i telephoned my friend to catch up.
من با دوستم تماس گرفتم تا احوالروی احوال کنیم.
she telephoned the office to confirm the meeting.
او با دفتر تماس گرفت تا جلسه را تایید کند.
he telephoned customer service for assistance.
او با خدمات مشتریان برای دریافت کمک تماس گرفت.
they telephoned the restaurant to make a reservation.
آنها با رستوران تماس گرفتند تا رزرو انجام دهند.
the doctor telephoned to discuss the test results.
پزشک برای بحث در مورد نتایج آزمایش تماس گرفت.
i telephoned my parents to check on them.
من با والدینم تماس گرفتم تا از حالشان باخبر شوم.
she telephoned her teacher for clarification on the assignment.
او با معلم خود برای روشن شدن تکلیف تماس گرفت.
he telephoned the bank to inquire about his account.
او با بانک تماس گرفت تا در مورد حساب خود سوال کند.
we telephoned the hotel to ask about the amenities.
ما با هتل تماس گرفتیم تا در مورد امکانات سوال کنیم.
after the meeting, i telephoned my colleague for feedback.
بعد از جلسه، من با همکارم تماس گرفتم تا بازخورد بگیرم.
telephoned him
او را با تلفن تماس گرفت
telephoned her
او را با تلفن تماس گرفت
telephoned back
تماس مجدد گرفت
telephoned office
با دفتر تماس گرفت
telephoned yesterday
دیروز با تلفن تماس گرفت
telephoned friends
با دوستانش با تلفن تماس گرفت
telephoned support
با پشتیبانی تماس گرفت
telephoned customer
با مشتری تماس گرفت
telephoned meeting
جلسه را با تلفن هماهنگ کرد
telephoned later
بعداً با تلفن تماس گرفت
i telephoned my friend to catch up.
من با دوستم تماس گرفتم تا احوالروی احوال کنیم.
she telephoned the office to confirm the meeting.
او با دفتر تماس گرفت تا جلسه را تایید کند.
he telephoned customer service for assistance.
او با خدمات مشتریان برای دریافت کمک تماس گرفت.
they telephoned the restaurant to make a reservation.
آنها با رستوران تماس گرفتند تا رزرو انجام دهند.
the doctor telephoned to discuss the test results.
پزشک برای بحث در مورد نتایج آزمایش تماس گرفت.
i telephoned my parents to check on them.
من با والدینم تماس گرفتم تا از حالشان باخبر شوم.
she telephoned her teacher for clarification on the assignment.
او با معلم خود برای روشن شدن تکلیف تماس گرفت.
he telephoned the bank to inquire about his account.
او با بانک تماس گرفت تا در مورد حساب خود سوال کند.
we telephoned the hotel to ask about the amenities.
ما با هتل تماس گرفتیم تا در مورد امکانات سوال کنیم.
after the meeting, i telephoned my colleague for feedback.
بعد از جلسه، من با همکارم تماس گرفتم تا بازخورد بگیرم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید