| جمع | temporizers |
time temporizer
زمانبند
project temporizer
زمانبند پروژه
task temporizer
زمانبند وظیفه
decision temporizer
زمانبند تصمیم
meeting temporizer
زمانبند جلسه
event temporizer
زمانبند رویداد
deadline temporizer
زمانبند مهلت
response temporizer
زمانبند پاسخ
issue temporizer
زمانبند مشکل
strategy temporizer
زمانبند استراتژی
the negotiator acted as a temporizer during the discussions.
مذاکرهکننده در طول بحثها به عنوان یک تعویقکننده عمل کرد.
sometimes, a temporizer can help ease tensions in a meeting.
گاهی اوقات، یک تعویقکننده میتواند به کاهش تنشها در یک جلسه کمک کند.
he was seen as a temporizer who avoided making tough decisions.
او را به عنوان یک تعویقکننده میدیدند که از تصمیمگیریهای دشوار اجتناب میکرد.
in politics, a temporizer often delays reforms to maintain stability.
در سیاست، یک تعویقکننده اغلب برای حفظ ثبات، اصلاحات را به تعویق میاندازد.
being a temporizer can sometimes lead to missed opportunities.
گاهی اوقات، تعویقکننده بودن میتواند منجر به از دست دادن فرصتها شود.
the ceo's reputation as a temporizer affected employee morale.
شهرت مدیرعامل به عنوان یک تعویقکننده بر روحیه کارمندان تأثیر گذاشت.
her role as a temporizer was crucial in the negotiation process.
نقش او به عنوان یک تعویقکننده در فرآیند مذاکره بسیار مهم بود.
a good leader knows when to be a temporizer and when to act.
یک رهبر خوب میداند چه زمانی باید تعویقکننده باشد و چه زمانی باید عمل کند.
the temporizer's strategy was to buy time for better options.
استراتژی تعویقکننده این بود که برای گزینههای بهتر، زمان بخرد.
critics labeled him a temporizer for his indecisiveness.
منتقدان او را به دلیل دودلیاش، یک تعویقکننده نامیدند.
time temporizer
زمانبند
project temporizer
زمانبند پروژه
task temporizer
زمانبند وظیفه
decision temporizer
زمانبند تصمیم
meeting temporizer
زمانبند جلسه
event temporizer
زمانبند رویداد
deadline temporizer
زمانبند مهلت
response temporizer
زمانبند پاسخ
issue temporizer
زمانبند مشکل
strategy temporizer
زمانبند استراتژی
the negotiator acted as a temporizer during the discussions.
مذاکرهکننده در طول بحثها به عنوان یک تعویقکننده عمل کرد.
sometimes, a temporizer can help ease tensions in a meeting.
گاهی اوقات، یک تعویقکننده میتواند به کاهش تنشها در یک جلسه کمک کند.
he was seen as a temporizer who avoided making tough decisions.
او را به عنوان یک تعویقکننده میدیدند که از تصمیمگیریهای دشوار اجتناب میکرد.
in politics, a temporizer often delays reforms to maintain stability.
در سیاست، یک تعویقکننده اغلب برای حفظ ثبات، اصلاحات را به تعویق میاندازد.
being a temporizer can sometimes lead to missed opportunities.
گاهی اوقات، تعویقکننده بودن میتواند منجر به از دست دادن فرصتها شود.
the ceo's reputation as a temporizer affected employee morale.
شهرت مدیرعامل به عنوان یک تعویقکننده بر روحیه کارمندان تأثیر گذاشت.
her role as a temporizer was crucial in the negotiation process.
نقش او به عنوان یک تعویقکننده در فرآیند مذاکره بسیار مهم بود.
a good leader knows when to be a temporizer and when to act.
یک رهبر خوب میداند چه زمانی باید تعویقکننده باشد و چه زمانی باید عمل کند.
the temporizer's strategy was to buy time for better options.
استراتژی تعویقکننده این بود که برای گزینههای بهتر، زمان بخرد.
critics labeled him a temporizer for his indecisiveness.
منتقدان او را به دلیل دودلیاش، یک تعویقکننده نامیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید