tenir bon
پایبند بودن
tenir lieu
جایگزین کردن
tenir compte
حساب کردن
tenir à
پسندیدن
tenir debout
ایستادن
tenir tête
مبارزه کردن
tenir une promesse
پایبندی به یک وعده
tenir un livre
کتابی را نگه داشتن
tenir chaud
گرم نگه داشتن
tenir ensemble
همراه نگه داشتن
she held her child's hand while crossing the busy street.
او در حالی که از خیابان شلوغ عبور میکرد، دست فرزندش را در دست گرفت.
he always keeps his promises, which is why everyone trusts him.
او همیشه به وعدههایش عمل میکند، به همین دلیل همه به او اعتماد دارند.
please keep me informed about any updates regarding the project.
لطفاً در مورد هرگونه بهروزرسانی مربوط به پروژه، من را در جریان بگذارید.
the warm blanket held the baby cozy throughout the night.
ملحفه گرم، کودک را در طول شب گرم و راحت نگه داشت.
the soldiers held their ground despite the enemy attacks.
سربازان با وجود حملات دشمن، مواضع خود را حفظ کردند.
i hold you dear in my heart, even from afar.
حتی از راه دور هم شما را گرامی میدارم.
we need to take weather conditions into account when planning the picnic.
ما باید شرایط آب و هوایی را در هنگام برنامه ریزی پیک نیک در نظر بگیریم.
she managed to hold it together during the difficult interview.
او توانست در طول مصاحبه دشوار، خود را کنترل کند.
this old house has held many secrets over the centuries.
این خانه قدیمی در طول قرنها رازهای زیادی را در خود پنهان کرده است.
the police held the suspect in custody for questioning.
پلیس مظنون را برای بازجویی در بازداشت نگه داشت.
he refused to hold the mistake against his colleague.
او از این که اشتباه را در مورد همکارش نگه دارد، امتناع کرد.
the teacher held a meeting with the parents yesterday.
معلم دیروز جلسهای با والدین برگزار کرد.
tenir bon
پایبند بودن
tenir lieu
جایگزین کردن
tenir compte
حساب کردن
tenir à
پسندیدن
tenir debout
ایستادن
tenir tête
مبارزه کردن
tenir une promesse
پایبندی به یک وعده
tenir un livre
کتابی را نگه داشتن
tenir chaud
گرم نگه داشتن
tenir ensemble
همراه نگه داشتن
she held her child's hand while crossing the busy street.
او در حالی که از خیابان شلوغ عبور میکرد، دست فرزندش را در دست گرفت.
he always keeps his promises, which is why everyone trusts him.
او همیشه به وعدههایش عمل میکند، به همین دلیل همه به او اعتماد دارند.
please keep me informed about any updates regarding the project.
لطفاً در مورد هرگونه بهروزرسانی مربوط به پروژه، من را در جریان بگذارید.
the warm blanket held the baby cozy throughout the night.
ملحفه گرم، کودک را در طول شب گرم و راحت نگه داشت.
the soldiers held their ground despite the enemy attacks.
سربازان با وجود حملات دشمن، مواضع خود را حفظ کردند.
i hold you dear in my heart, even from afar.
حتی از راه دور هم شما را گرامی میدارم.
we need to take weather conditions into account when planning the picnic.
ما باید شرایط آب و هوایی را در هنگام برنامه ریزی پیک نیک در نظر بگیریم.
she managed to hold it together during the difficult interview.
او توانست در طول مصاحبه دشوار، خود را کنترل کند.
this old house has held many secrets over the centuries.
این خانه قدیمی در طول قرنها رازهای زیادی را در خود پنهان کرده است.
the police held the suspect in custody for questioning.
پلیس مظنون را برای بازجویی در بازداشت نگه داشت.
he refused to hold the mistake against his colleague.
او از این که اشتباه را در مورد همکارش نگه دارد، امتناع کرد.
the teacher held a meeting with the parents yesterday.
معلم دیروز جلسهای با والدین برگزار کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید