thudded loudly
با صدای بلند برخورد کرد
thudded heavily
به شدت برخورد کرد
thudded against
برخورد کرد به
thudded to ground
بر روی زمین برخورد کرد
thudded on floor
بر روی زمین برخورد کرد
thudded in silence
در سکوت برخورد کرد
thudded like thunder
مانند رعد و برق برخورد کرد
thudded with force
با قدرت برخورد کرد
thudded from above
از بالا برخورد کرد
thudded to stop
برای متوقف شدن برخورد کرد
the basketball thudded against the floor after the missed shot.
توپ بسکتبال پس از شوت ناموفق به شدت به زمین برخورد کرد.
the book thudded onto the table with a loud noise.
کتاب با صدای بلند روی میز افتاد.
he thudded his fist on the desk in frustration.
او در حالی که ناامید بود، مشتش را روی میز کوبید.
the heavy box thudded as it hit the ground.
جعبه سنگین هنگام برخورد به زمین با شدت برخورد کرد.
the thunder thudded in the distance, signaling a storm.
رعد و برق در دوردست به صدا درآمد و نشان دهنده طوفان بود.
she thudded her bag down, exhausted from the trip.
او در حالی که از سفر خسته بود، کیف خود را با شدت روی زمین گذاشت.
the drum thudded rhythmically during the performance.
درام در طول اجرا به طور ریتمیک کوبیده شد.
the dog thudded against the door, eager to go outside.
سگ با اشتیاق برای بیرون رفتن، با شدت به در برخورد کرد.
his heart thudded in his chest as he approached the stage.
قلبش در حالی که به سمت صحنه میرفت، در سینهاش به شدت میکوبید.
the ball thudded against the wall and bounced back.
توپ به دیوار برخورد کرد و دوباره به عقب پرتاب شد.
thudded loudly
با صدای بلند برخورد کرد
thudded heavily
به شدت برخورد کرد
thudded against
برخورد کرد به
thudded to ground
بر روی زمین برخورد کرد
thudded on floor
بر روی زمین برخورد کرد
thudded in silence
در سکوت برخورد کرد
thudded like thunder
مانند رعد و برق برخورد کرد
thudded with force
با قدرت برخورد کرد
thudded from above
از بالا برخورد کرد
thudded to stop
برای متوقف شدن برخورد کرد
the basketball thudded against the floor after the missed shot.
توپ بسکتبال پس از شوت ناموفق به شدت به زمین برخورد کرد.
the book thudded onto the table with a loud noise.
کتاب با صدای بلند روی میز افتاد.
he thudded his fist on the desk in frustration.
او در حالی که ناامید بود، مشتش را روی میز کوبید.
the heavy box thudded as it hit the ground.
جعبه سنگین هنگام برخورد به زمین با شدت برخورد کرد.
the thunder thudded in the distance, signaling a storm.
رعد و برق در دوردست به صدا درآمد و نشان دهنده طوفان بود.
she thudded her bag down, exhausted from the trip.
او در حالی که از سفر خسته بود، کیف خود را با شدت روی زمین گذاشت.
the drum thudded rhythmically during the performance.
درام در طول اجرا به طور ریتمیک کوبیده شد.
the dog thudded against the door, eager to go outside.
سگ با اشتیاق برای بیرون رفتن، با شدت به در برخورد کرد.
his heart thudded in his chest as he approached the stage.
قلبش در حالی که به سمت صحنه میرفت، در سینهاش به شدت میکوبید.
the ball thudded against the wall and bounced back.
توپ به دیوار برخورد کرد و دوباره به عقب پرتاب شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید