tithed

[ایالات متحده]/taɪd/
[بریتانیا]/taɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عشر; یک دهم چیزی
vi. دهی پرداخت کردن
vt. دهی وضع کردن

عبارات و ترکیب‌ها

tithed income

درآمد نقشی

tithed amount

مبلغ نقشی

tithed funds

بودجه نقشی

tithed donations

اهداهای نقشی

tithed offerings

پیشکش‌های نقشی

tithed resources

منابع نقشی

tithed gifts

هدیه‌های نقشی

tithed service

خدمات نقشی

tithed blessings

نعمات نقشی

tithed commitment

تعهد نقشی

جملات نمونه

she always tithed a portion of her income to charity.

او همیشه بخشی از درآمد خود را به خیریه اهدا می‌کرد.

many religious organizations encourage members to tithe regularly.

بسیاری از سازمان‌های مذهبی از اعضا می‌خواهند که به طور منظم خمس بپردازند.

he decided to tithe after realizing the importance of giving back.

او پس از درک اهمیت بازپرداخت، تصمیم گرفت خمس بپردازد.

they tithed ten percent of their earnings each month.

آنها هر ماه ده درصد از درآمد خود را خمس می‌کردند.

she felt blessed after she tithed her first paycheck.

او پس از پرداخت خمس اولین حقوقش احساس برکت کرد.

she felt a sense of responsibility to tithe as part of her faith.

او احساس مسئولیت کرد تا به عنوان بخشی از ایمان خود خمس بپردازد.

he was taught to tithe before he could even earn money.

او قبل از اینکه حتی بتواند کسب درآمد کند، یاد گرفت که خمس بپردازد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید