toeing

[ایالات متحده]/ˈtəʊɪŋ/
[بریتانیا]/ˈtoʊɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل حرکت دادن یا قرار دادن انگشتان پا
n. وضعیت داشتن انگشتان پا در یک موقعیت خاص

عبارات و ترکیب‌ها

toeing the line

رعایت کردن قوانین

toeing in

وارد شدن به

toeing out

خروج از

toeing the mark

رسیدن به خط

toeing the weight

حمل کردن وزن

toeing a boat

کشیدن قایق

toeing the edge

حرف زدن با لبه

toeing the rule

رعایت کردن قانون

toeing the goal

رسیدن به هدف

جملات نمونه

he was toeing the line during the meeting.

او در طول جلسه، خط را دنبال می‌کرد.

she is always toeing the company policy.

او همیشه سیاست شرکت را رعایت می‌کند.

the athlete was toeing the starting line.

ورزشکار خط شروع را دنبال می‌کرد.

they are toeing the party line on this issue.

آنها در این مورد، نظر حزب را دنبال می‌کنند.

he was toeing the edge of the cliff.

او لبه صخره را دنبال می‌کرد.

the dog was toeing the path behind its owner.

سگ مسیر پشت سر صاحب خود را دنبال می‌کرد.

she is toeing the line with her strict diet.

او با رژیم غذایی سخت‌گیرانه‌اش، خط را دنبال می‌کند.

he was toeing the mark in the competition.

او در مسابقه، خط را دنبال می‌کرد.

the children were toeing the line during the game.

کودکان در طول بازی، خط را دنبال می‌کردند.

she found herself toeing the line in her new job.

او در شغل جدیدش متوجه شد که خط را دنبال می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید