unclasp the door
باز کردن قفل در
unclasp the bag
باز کردن قفل کیف
unclasp your hands
باز کردن دستانت
unclasp the clasp
باز کردن قفل
unclasp the necklace
باز کردن قفل گردنبند
unclasp the latch
باز کردن ضامن
unclasp the bracelet
باز کردن قفل دستبند
unclasp the belt
باز کردن قفل کمربند
unclasp the strap
باز کردن بند
unclasp the fastener
باز کردن بست
she decided to unclasp the necklace before going to bed.
او تصمیم گرفت قبل از خواب، گردنبند را باز کند.
he struggled to unclasp the stubborn lock on the box.
او برای باز کردن قفل سرسخت جعبه تلاش کرد.
after the meeting, i will unclasp my briefcase and review the notes.
بعد از جلسه، کیف دستی خود را باز خواهم کرد و یادداشت ها را بررسی خواهم کرد.
she reached up to unclasp her earrings before taking a shower.
او قبل از دوش گرفتن، به سمت بالا رسید تا گوشواره هایش را باز کند.
it took a moment to unclasp the safety buckle on the harness.
مدتی طول کشید تا سگک ایمنی روی هارنس را باز کند.
he gently unclasped her hand to let her go.
او به آرامی دستش را باز کرد تا او را برود.
before swimming, remember to unclasp your wristwatch.
قبل از شنا کردن، به یاد داشته باشید ساعت مچی خود را باز کنید.
she had to unclasp the bracelet to fit her hand through the sleeve.
او مجبور شد دستبند را باز کند تا دستش از آستین عبور کند.
he was excited to unclasp the envelope containing the invitation.
او از باز کردن پاکت حاوی دعوتنامه هیجان زده بود.
she will unclasp the bag to show you what's inside.
او کیف را باز خواهد کرد تا به شما نشان دهد داخل آن چیست.
unclasp the door
باز کردن قفل در
unclasp the bag
باز کردن قفل کیف
unclasp your hands
باز کردن دستانت
unclasp the clasp
باز کردن قفل
unclasp the necklace
باز کردن قفل گردنبند
unclasp the latch
باز کردن ضامن
unclasp the bracelet
باز کردن قفل دستبند
unclasp the belt
باز کردن قفل کمربند
unclasp the strap
باز کردن بند
unclasp the fastener
باز کردن بست
she decided to unclasp the necklace before going to bed.
او تصمیم گرفت قبل از خواب، گردنبند را باز کند.
he struggled to unclasp the stubborn lock on the box.
او برای باز کردن قفل سرسخت جعبه تلاش کرد.
after the meeting, i will unclasp my briefcase and review the notes.
بعد از جلسه، کیف دستی خود را باز خواهم کرد و یادداشت ها را بررسی خواهم کرد.
she reached up to unclasp her earrings before taking a shower.
او قبل از دوش گرفتن، به سمت بالا رسید تا گوشواره هایش را باز کند.
it took a moment to unclasp the safety buckle on the harness.
مدتی طول کشید تا سگک ایمنی روی هارنس را باز کند.
he gently unclasped her hand to let her go.
او به آرامی دستش را باز کرد تا او را برود.
before swimming, remember to unclasp your wristwatch.
قبل از شنا کردن، به یاد داشته باشید ساعت مچی خود را باز کنید.
she had to unclasp the bracelet to fit her hand through the sleeve.
او مجبور شد دستبند را باز کند تا دستش از آستین عبور کند.
he was excited to unclasp the envelope containing the invitation.
او از باز کردن پاکت حاوی دعوتنامه هیجان زده بود.
she will unclasp the bag to show you what's inside.
او کیف را باز خواهد کرد تا به شما نشان دهد داخل آن چیست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید