| شکل سوم شخص مفرد | undernourishes |
| صفت یا فعل حال استمراری | undernourishing |
| زمان گذشته | undernourished |
| قسمت سوم فعل | undernourished |
undernourish children
کودکان دچار سوءتغذیه
undernourish population
جمعیت دچار سوءتغذیه
undernourish animals
حیوانات دچار سوءتغذیه
undernourish diet
رژیم غذایی ناسالم
undernourish infants
نوزادان دچار سوءتغذیه
undernourish communities
جامعههای دچار سوءتغذیه
undernourish individuals
افراد دچار سوءتغذیه
undernourish nations
ملتهای دچار سوءتغذیه
undernourish crops
محصولات دچار سوءتغذیه
undernourish society
جامعه دچار سوءتغذیه
many children in developing countries are undernourished.
بسیاری از کودکان در کشورهای در حال توسعه از سوءتغذیه رنج میبرند.
undernourished individuals may suffer from various health issues.
افراد دارای سوءتغذیه ممکن است دچار مشکلات بهداشتی مختلفی شوند.
efforts are being made to reduce the number of undernourished people.
تلاشهایی برای کاهش تعداد افراد دارای سوءتغذیه در حال انجام است.
undernourished adults often lack energy and stamina.
بزرگسالان دارای سوءتغذیه اغلب انرژی و استقامت کافی ندارند.
programs aimed at combating undernourishment are crucial.
برنامههایی که هدف آنها مبارزه با سوءتغذیه است، حیاتی هستند.
undernourished populations face a higher risk of disease.
جمعیتهای دارای سوءتغذیه بیشتر در معرض خطر ابتلا به بیماری قرار دارند.
food security is essential to prevent undernourishment.
امنیت غذایی برای جلوگیری از سوءتغذیه ضروری است.
undernourished infants have a higher chance of developmental delays.
نوزادان دارای سوءتغذیه شانس بیشتری برای تأخیر در رشد دارند.
government initiatives aim to address undernourishment in rural areas.
ابتکارات دولتی برای رسیدگی به سوءتغذیه در مناطق روستایی هدف گذاری شده اند.
undernourished populations often struggle to access adequate food.
جمعیتهای دارای سوءتغذیه اغلب برای دسترسی به غذای کافی تلاش میکنند.
undernourish children
کودکان دچار سوءتغذیه
undernourish population
جمعیت دچار سوءتغذیه
undernourish animals
حیوانات دچار سوءتغذیه
undernourish diet
رژیم غذایی ناسالم
undernourish infants
نوزادان دچار سوءتغذیه
undernourish communities
جامعههای دچار سوءتغذیه
undernourish individuals
افراد دچار سوءتغذیه
undernourish nations
ملتهای دچار سوءتغذیه
undernourish crops
محصولات دچار سوءتغذیه
undernourish society
جامعه دچار سوءتغذیه
many children in developing countries are undernourished.
بسیاری از کودکان در کشورهای در حال توسعه از سوءتغذیه رنج میبرند.
undernourished individuals may suffer from various health issues.
افراد دارای سوءتغذیه ممکن است دچار مشکلات بهداشتی مختلفی شوند.
efforts are being made to reduce the number of undernourished people.
تلاشهایی برای کاهش تعداد افراد دارای سوءتغذیه در حال انجام است.
undernourished adults often lack energy and stamina.
بزرگسالان دارای سوءتغذیه اغلب انرژی و استقامت کافی ندارند.
programs aimed at combating undernourishment are crucial.
برنامههایی که هدف آنها مبارزه با سوءتغذیه است، حیاتی هستند.
undernourished populations face a higher risk of disease.
جمعیتهای دارای سوءتغذیه بیشتر در معرض خطر ابتلا به بیماری قرار دارند.
food security is essential to prevent undernourishment.
امنیت غذایی برای جلوگیری از سوءتغذیه ضروری است.
undernourished infants have a higher chance of developmental delays.
نوزادان دارای سوءتغذیه شانس بیشتری برای تأخیر در رشد دارند.
government initiatives aim to address undernourishment in rural areas.
ابتکارات دولتی برای رسیدگی به سوءتغذیه در مناطق روستایی هدف گذاری شده اند.
undernourished populations often struggle to access adequate food.
جمعیتهای دارای سوءتغذیه اغلب برای دسترسی به غذای کافی تلاش میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید