unloose

[ایالات متحده]/ʌnˈluːs/
[بریتانیا]/ʌnˈlus/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. رها کردن یا آزاد کردن؛ شل کردن یا آرام کردن

عبارات و ترکیب‌ها

unloose the chains

باز کردن زنجیرها

unloose your grip

باز کردن گرفتن خودت

unloose the bonds

باز کردن پیوندها

unloose the ties

باز کردن بندها

unloose the knots

باز کردن گره‌ها

unloose the reins

باز کردن افسار

unloose your mind

باز کردن ذهن خودت

unloose the secrets

باز کردن رازها

unloose the potential

باز کردن پتانسیل

unloose the energy

باز کردن انرژی

جملات نمونه

he decided to unloose the ropes binding the package.

او تصمیم گرفت طناب‌هایی که بسته‌بندی را محکم کرده بودند، باز کند.

she felt the need to unloose her emotions after a long day.

او احساس کرد بعد از یک روز طولانی نیاز دارد احساسات خود را رها کند.

the dog was finally unloosed from its leash to run freely.

سگ بالاخره از قلاده‌اش آزاد شد تا آزادانه بدود.

unloose your creativity and let your ideas flow.

خلاقیت خود را رها کنید و اجازه دهید ایده‌هایتان جریان یابد.

he had to unloose the tension in his shoulders after the workout.

او مجبور شد بعد از تمرین، تنش را از شانه‌هایش رها کند.

they decided to unloose the restrictions on the project.

آنها تصمیم گرفتند محدودیت‌ها را در مورد پروژه رفع کنند.

it’s important to unloose your mind before a big presentation.

قبل از یک ارائه بزرگ، آزاد کردن ذهن شما مهم است.

she unloosed the knots in her hair with great care.

او با دقت گره‌های موهایش را باز کرد.

unloose your grip on the past to embrace the future.

برای پذیرش آینده، چنگال خود را از گذشته رها کنید.

he had to unloose the lid to access the contents inside.

او مجبور شد درب را باز کند تا بتواند به محتویات داخل دسترسی پیدا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید