uskok

[ایالات متحده]/ˈʊskɒk/
[بریتانیا]/ˈʊskɑːk/

ترجمه

n. یک خطا یا شکستگی در پوسته زمین که لایه‌های سنگی نسبت به هم جابجا شده‌اند؛ یک ناپیوستگی زمین‌شناختی؛ اوسکوک؛ یک نام مکان یا نام‌گذاری ویژگی زمین‌شناختی.
شکل‌های واژه
جمعuskoks

جملات نمونه

the soldiers aimed the heavy uskok at the castle walls.

سربازان نیروی سنگین اوسکوک را به سمت دیوارهای قلعه هدایت کردند.

historical accounts describe the uskok as a formidable weapon.

منابع تاریخی اوسکوک را به عنوان یک سلاح قدرتمند توصیف می کنند.

the museum displays an ancient uskok from the 16th century.

موزه یک اوسکوک باستانی از قرن 16 نمایش می دهد.

our forces positioned the uskok on the hill overlooking the valley.

نیروهای ما اوسکوک را روی کوه‌ای که روی دشت نظارت می‌کرد، قرار دادند.

the captain ordered the crew to load the uskok immediately.

کاپیتان به خدمه دستور داد تا اوسکوک را فورا بار کنند.

thunderous noise echoed when the uskok was fired.

وقتی اوسکوک شلیک شد، صدای شدیدی به گوش رسید.

several uskoks were mounted along the defensive perimeter.

چندین اوسکوک در اطراف خط دفاعی نصب شدند.

the uskok ball struck the wooden gate with tremendous force.

گلوله اوسکوک با قدرت بسیار زیاد درب چوبی را ضربه زد.

maintenance crews carefully cleaned the uskok after each battle.

تیم‌های نگهداری پس از هر نبرد به دقت اوسکوک را تمیز کردند.

local legend speaks of a ghost uskok that appears at midnight.

داستان محلی درباره یک اوسکوک جادویی است که در نیمه شب ظاهر می‌شود.

the military engineer designed a new carriage for the uskok.

مهندس نظامی یک عربه جدید برای اوسکوک طراحی کرد.

smoke billowed from the uskok as the battle raged on.

در حالی که نبرد ادامه داشت، دود از اوسکوک به سمت بالا پراشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید