vacio

[ایالات متحده]/ˈempti/
[بریتانیا]/ˈempti/

ترجمه

adj. حاوی هیچ‌چیز نبودن؛ خالی
n.فضای خالی یا پوچی

جملات نمونه

the house was completely vacío when they moved in.

خانه زمانی که آنها نقل مکان کردند کاملاً خالی بود.

she checked her bank account and found it was vacío.

او حساب بانکی خود را بررسی کرد و متوجه شد که خالی است.

the vacío parking lot looked eerie at night.

پارکینگ خالی شب‌ها ترسناک به نظر می‌رسید.

he stared at the vacío page, wondering what to write.

او به صفحه خالی خیره شد و فکر کرد چه بنویسد.

the vacío bottle rolled off the table.

بطری خالی از روی میز چرخید.

we found an vacío apartment in the city center.

ما یک آپارتمان خالی در مرکز شهر پیدا کردیم.

the vacío seat next to me remained unoccupied.

صندلی خالی کنار من خالی ماند.

she felt vacío inside after the breakup.

او بعد از جدایی احساس پوچی می‌کرد.

the vacío promises left them feeling disappointed.

وعده‌های خالی آن‌ها را ناامید کرد.

the vacío shelf needs to be restocked immediately.

قفسه خالی باید فوراً دوباره پر شود.

he drove through the vacío streets at dawn.

او در سپیده دم از خیابان‌های خالی عبور کرد.

the vacío stadium echoed with complete silence.

استادیوم خالی با سکوت کامل طنین انداز شد.

you cannot build on vacío land without permission.

نمی‌توانید بدون اجازه روی زمین خالی ساخت و ساز کنید.

the vacío space could be used for storage purposes.

فضای خالی را می‌توان برای اهداف ذخیره سازی استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید