venter

[ایالات متحده]/ˈvɛntə/
[بریتانیا]/ˈvɛntər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکم; دل; رحم; مادر; ناحیه شکمی; مادری
Word Forms
جمعventers

عبارات و ترکیب‌ها

angry venter

هم خشمگین

chronic venter

مزمن

constant venter

دائمی

vocal venter

واضح

professional venter

حرفه ای

social venter

اجتماعی

reluctant venter

تمایل نداشتن

frequent venter

مکرر

passive venter

غیرفعال

occasional venter

گاهی اوقات

جملات نمونه

he is a notorious venter about his problems.

او در مورد مشکلاتش یک شکات‌کننده معروف است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید