| صفت یا فعل حال استمراری | vituperating |
| شکل سوم شخص مفرد | vituperates |
| زمان گذشته | vituperated |
| قسمت سوم فعل | vituperated |
vituperate loudly
مقابله با صدای بلند
vituperate publicly
مقابله علنی
vituperate harshly
مقابله شدید
vituperate repeatedly
مقابله مکرر
vituperate unfairly
مقابله غیر منصفانه
vituperate incessantly
مقابله بی وقفه
vituperate fiercely
مقابله با خشونت
vituperate angrily
مقابله با خشم
vituperate openly
مقابله آشکارا
vituperate scornfully
مقابله تحقیرآمیز
he tends to vituperate anyone who disagrees with him.
او معمولاً هر کسی که با او مخالف است را مورد انتقاد شدید قرار میدهد.
the critics did not hesitate to vituperate the director's latest film.
منتقدان از انتقاد شدید به فیلم جدید کارگردان دریغ نکردند.
she was vituperated for her controversial opinions.
او به دلیل نظرات جنجالیاش مورد انتقاد شدید قرار گرفت.
it's unprofessional to vituperate your colleagues in public.
انتقاد شدید از همکاران در ملا عام غیرحرفهای است.
he vituperated against the policies he found unjust.
او با سیاستهایی که ناعادلانه میدانست، انتقاد شدید کرد.
many people vituperate politicians during election season.
بسیاری از مردم در طول فصل انتخابات، سیاستمداران را مورد انتقاد شدید قرار میدهند.
she couldn't help but vituperate her rival during the debate.
او نتوانست در طول بحث، رقیب خود را مورد انتقاد شدید قرار ندهد.
to vituperate others only reflects poorly on yourself.
انتقاد شدید از دیگران فقط نشاندهنده این است که شما خودتان خوب نیستید.
the article vituperated the company's unethical practices.
مقاله، روشهای غیراخلاقی شرکت را مورد انتقاد شدید قرار داد.
he was vituperated by the media for his mistakes.
رسانهها او را به دلیل اشتباهاتش مورد انتقاد شدید قرار دادند.
vituperate loudly
مقابله با صدای بلند
vituperate publicly
مقابله علنی
vituperate harshly
مقابله شدید
vituperate repeatedly
مقابله مکرر
vituperate unfairly
مقابله غیر منصفانه
vituperate incessantly
مقابله بی وقفه
vituperate fiercely
مقابله با خشونت
vituperate angrily
مقابله با خشم
vituperate openly
مقابله آشکارا
vituperate scornfully
مقابله تحقیرآمیز
he tends to vituperate anyone who disagrees with him.
او معمولاً هر کسی که با او مخالف است را مورد انتقاد شدید قرار میدهد.
the critics did not hesitate to vituperate the director's latest film.
منتقدان از انتقاد شدید به فیلم جدید کارگردان دریغ نکردند.
she was vituperated for her controversial opinions.
او به دلیل نظرات جنجالیاش مورد انتقاد شدید قرار گرفت.
it's unprofessional to vituperate your colleagues in public.
انتقاد شدید از همکاران در ملا عام غیرحرفهای است.
he vituperated against the policies he found unjust.
او با سیاستهایی که ناعادلانه میدانست، انتقاد شدید کرد.
many people vituperate politicians during election season.
بسیاری از مردم در طول فصل انتخابات، سیاستمداران را مورد انتقاد شدید قرار میدهند.
she couldn't help but vituperate her rival during the debate.
او نتوانست در طول بحث، رقیب خود را مورد انتقاد شدید قرار ندهد.
to vituperate others only reflects poorly on yourself.
انتقاد شدید از دیگران فقط نشاندهنده این است که شما خودتان خوب نیستید.
the article vituperated the company's unethical practices.
مقاله، روشهای غیراخلاقی شرکت را مورد انتقاد شدید قرار داد.
he was vituperated by the media for his mistakes.
رسانهها او را به دلیل اشتباهاتش مورد انتقاد شدید قرار دادند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید