waddling

[ایالات متحده]/ˈwɒd.lɪŋ/
[بریتانیا]/ˈwɑː.dlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. راه رفتن با حرکتی نوسانی مانند یک مرغابی
n. عمل راه رفتن به طور ناپایدار

عبارات و ترکیب‌ها

waddling duck

اردک کهکشان

waddling penguin

پنگوئن کهکشان

waddling baby

نوزاد کهکشان

waddling geese

غاز کهکشان

waddling gait

راه رفتن کهکشان

waddling towards

به سمت کهکشان

waddling along

در طول کهکشان

waddling around

در اطراف کهکشان

waddling home

به خانه کهکشان

waddling in

در کهکشان

جملات نمونه

the duck was waddling across the park.

اردک در حال حرکت در پارک بود.

the toddler was waddling after his big brother.

کودک خردسال در حال حرکت به دنبال برادر بزرگترش بود.

waddling penguins are a common sight in antarctica.

اردک‌های پنگوئن در حال حرکت یک منظره رایج در قطب جنوب هستند.

she laughed at the waddling dog chasing its tail.

او به سگ در حال حرکت که دنبال دم خود می‌رفت خندید.

the children enjoyed watching the waddling geese.

کودکان از تماشای غازهای در حال حرکت لذت بردند.

waddling along the beach, they collected seashells.

در حالی که در امتداد ساحل در حال حرکت بودند، صدف جمع کردند.

the waddling motion of the seal was amusing.

حرکت در حال حرکت فک خنده‌دار بود.

after eating, the penguins were waddling back to their nests.

بعد از غذا خوردن، پنگوئن‌ها در حال حرکت به سمت لانه‌های خود باز می‌شدند.

he noticed the waddling baby bird trying to fly.

او متوجه شد که جوجه پرنده در حال حرکت سعی دارد پرواز کند.

waddling in the snow, the rabbit looked adorable.

در حالی که در برف در حال حرکت بود، خرگوش دوست داشتنی به نظر می‌رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید