whingeing

[ایالات متحده]/[ˈwɪndʒɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈwɪndʒɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکایت کردن به صورت ناراحت کننده.
n. عمل شکایت کردن؛ شکایت به صورت ناراحت کننده.
adj. مشخصه شکایت کردن؛ شکایتی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

constant whingeing

شکایت مکرر

stop whingeing!

دیگر شکایت نکن!

whingeing about it

در مورد آن شکایت کردن

endless whingeing

شکایت بی‌پایان

whingeing session

جلسه شکایت

just whingeing

فقط شکایت کردن

whingeing loudly

شکایت بلند صدا

whingeing partner

همسر شکایت‌گر

whingeing child

کودک شکایت‌گر

whingeing tone

نبرد شکایت

جملات نمونه

stop the whingeing about the weather; it's always like this.

دیگر درباره آب و هوا شکایت نکن؛ همیشه چنین است.

i'm tired of his constant whingeing about his job.

من از شکایت‌های مداوم او درباره کارش خسته شدم.

she spent the whole afternoon whingeing to me about her boyfriend.

او تمام بعدازظهر را با شکایت‌هایش درباره عشیقش به من گذراند.

he was whingeing about the price of everything.

او درباره قیمت هر چیز شکایت می‌کرد.

there's no point in whingeing; it won't change anything.

هیچ معنایی ندارد که شکایت کنی؛ هیچ چیزی تغییر نمی‌کند.

the children started whingeing when they wanted sweets.

کودکان وقتی می‌خواستند قند بخورند شکایت شروع کردند.

i told him to stop the whingeing and get on with it.

به او گفتم که دیگر شکایت نکند و ادامه دهد.

she's always whingeing about something or other.

او همیشه درباره چیزی یا دیگری شکایت می‌کند.

he launched into a long whingeing session about his taxes.

او شروع به یک جلسه طولانی شکایت درباره مالیات‌هایش کرد.

i ignored his whingeing and continued with my work.

شکایت‌های او را نادیده گرفتم و به کار خود ادامه دادم.

the whingeing got on my nerves after a while.

پس از مدتی، شکایت‌ها به عصب‌هایم زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید