whited out
رنگپریده
whited walls
دیوارهای رنگپریده
whited paper
کاغذ رنگپریده
whited snow
برف رنگپریده
whited light
نور رنگپریده
whited flowers
گلهای رنگپریده
whited room
اتاق رنگپریده
whited canvas
پارچه نقاشی رنگپریده
whited surface
سطح رنگپریده
whited background
پسزمینه رنگپریده
the walls were whited to give the room a fresh look.
دیوارها را سفید کردند تا به اتاق ظاهری نو و تازه بدهند.
she whited out the mistakes in her report.
او اشتباهات گزارش خود را با سفید کردن آنها پوشاند.
the artist whited the canvas before starting her painting.
هنرمند قبل از شروع نقاشی، بوم را سفید کرد.
his teeth were whited for the photo shoot.
برای عکاسی، دندانهای او سفید شدند.
the snow whited the landscape beautifully.
برف، منظره را به زیبایی سفید کرد.
they whited the fence to match the house.
آنها نردهها را سفید کردند تا با خانه مطابقت داشته باشد.
she whited her hair for a dramatic change.
او برای ایجاد تغییر چشمگیر، موهایش را سفید کرد.
the fog whited the scenery, creating a mystical atmosphere.
مه، منظره را سفید کرد و فضایی اسرارآمیز ایجاد کرد.
he whited the background of the image to enhance the subject.
او پسزمینه تصویر را سفید کرد تا سوژه را برجسته کند.
the pages of the old book had whited over time.
صفحات کتاب قدیمی در طول زمان سفید شده بودند.
whited out
رنگپریده
whited walls
دیوارهای رنگپریده
whited paper
کاغذ رنگپریده
whited snow
برف رنگپریده
whited light
نور رنگپریده
whited flowers
گلهای رنگپریده
whited room
اتاق رنگپریده
whited canvas
پارچه نقاشی رنگپریده
whited surface
سطح رنگپریده
whited background
پسزمینه رنگپریده
the walls were whited to give the room a fresh look.
دیوارها را سفید کردند تا به اتاق ظاهری نو و تازه بدهند.
she whited out the mistakes in her report.
او اشتباهات گزارش خود را با سفید کردن آنها پوشاند.
the artist whited the canvas before starting her painting.
هنرمند قبل از شروع نقاشی، بوم را سفید کرد.
his teeth were whited for the photo shoot.
برای عکاسی، دندانهای او سفید شدند.
the snow whited the landscape beautifully.
برف، منظره را به زیبایی سفید کرد.
they whited the fence to match the house.
آنها نردهها را سفید کردند تا با خانه مطابقت داشته باشد.
she whited her hair for a dramatic change.
او برای ایجاد تغییر چشمگیر، موهایش را سفید کرد.
the fog whited the scenery, creating a mystical atmosphere.
مه، منظره را سفید کرد و فضایی اسرارآمیز ایجاد کرد.
he whited the background of the image to enhance the subject.
او پسزمینه تصویر را سفید کرد تا سوژه را برجسته کند.
the pages of the old book had whited over time.
صفحات کتاب قدیمی در طول زمان سفید شده بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید