whited

[ایالات متحده]/waɪtɪd/
[بریتانیا]/waɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سفید شده; سفید ساخته شده
v. سفید کردن; پوشاندن با سفید (قسمت گذشته participle از سفید)

عبارات و ترکیب‌ها

whited out

رنگ‌پریده

whited walls

دیوارهای رنگ‌پریده

whited paper

کاغذ رنگ‌پریده

whited snow

برف رنگ‌پریده

whited light

نور رنگ‌پریده

whited flowers

گل‌های رنگ‌پریده

whited room

اتاق رنگ‌پریده

whited canvas

پارچه نقاشی رنگ‌پریده

whited surface

سطح رنگ‌پریده

whited background

پس‌زمینه رنگ‌پریده

جملات نمونه

the walls were whited to give the room a fresh look.

دیوارها را سفید کردند تا به اتاق ظاهری نو و تازه بدهند.

she whited out the mistakes in her report.

او اشتباهات گزارش خود را با سفید کردن آنها پوشاند.

the artist whited the canvas before starting her painting.

هنرمند قبل از شروع نقاشی، بوم را سفید کرد.

his teeth were whited for the photo shoot.

برای عکاسی، دندان‌های او سفید شدند.

the snow whited the landscape beautifully.

برف، منظره را به زیبایی سفید کرد.

they whited the fence to match the house.

آنها نرده‌ها را سفید کردند تا با خانه مطابقت داشته باشد.

she whited her hair for a dramatic change.

او برای ایجاد تغییر چشمگیر، موهایش را سفید کرد.

the fog whited the scenery, creating a mystical atmosphere.

مه، منظره را سفید کرد و فضایی اسرارآمیز ایجاد کرد.

he whited the background of the image to enhance the subject.

او پس‌زمینه تصویر را سفید کرد تا سوژه را برجسته کند.

the pages of the old book had whited over time.

صفحات کتاب قدیمی در طول زمان سفید شده بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید