wibble

[ایالات متحده]/ˈwɪbəl/
[بریتانیا]/ˈwɪbəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. لرزیدن یا لرزیدن به طور ناپایدار؛ حرکت با حرکت لرزان؛ حرکت یا لرزیدن با لرزش یا لرزش
n. عمل یا صداي لرزیدن یا لرزیدن؛ یک حرکت ناپایدار؛ یک حرکت یا لرزش لرزان یا لرزش
شکل‌های واژه
جمعwibbles

عبارات و ترکیب‌ها

wibble wobble

پریشان و ناپایدار

wibble wibble

پریشان و پریشان

the wibble

پریشان

my wibble

پریشان من

big wibble

پریشان بزرگ

wibble time

زمان پریشان

wibble wobble jelly

جِلی پریشان و ناپایدار

don't wibble

پریشان نشو

wibble along

همراه پریشان

جملات نمونه

the jelly wobbled and wibble on the plate as the waiter carried it.

جِلی در طبق به هم می‌ریخت و لرزیده بود وقتی پیشخدمت آن را حمل می‌کرد.

the old wooden steps wibble under her weight.

پله‌های چوبی قدیمی زیر وزن او لرزید.

the cheap table wibble whenever anyone leaned on it.

میز ارزان هر زمان که کسی به آن می‌پرید لرزید.

her voice wibble nervously during the interview.

صدای او در طول مصاحبه نگرانانه لرزید.

the flags wibble in the gentle sea breeze.

پرچم‌ها در باد لطیف دریا لرزیدند.

the suspension bridge began to wibble in the strong winds.

پل نوسانی در بادهای قوی شروع به لرزیدن کرد.

the politician's resolve began to wibble under the pressure.

ثبات سیاستمدار در برابر فشار شروع به لرزیدن کرد.

the wibble effect made the jelly look funny on camera.

اثر لرزش جِلی را در دوربین عجیب به نظر می‌رسید.

wibble wobble, the cartoon character's belly jiggles with laughter.

لرزش و نوسان، شکم شخصیت کارتونی با خنده لرزید.

she felt her confidence start to wibble after the criticism.

او احساس کرد که اعتماد خود پس از انتقاد شروع به لرزیدن می‌کند.

the loose floorboard wibble every time someone walked past.

پارچه‌های زیر پای زمین لرزیدند هر زمان که کسی از آن عبور می‌کرد.

his certainty wibble when he heard the unexpected news.

اطمینان او لرزید وقتی خبر غیرمنتظره را شنید.

the wibble dance became popular at the school party.

رقص لرزش در جشن دبیرستان محبوب شد.

the decoration on the shelf would wibble in the draft.

زیبایی‌های روی رف در باد لرزیدند.

tall buildings tend to wibble slightly in high winds.

بناهای بلند تمایل دارند در بادهای قوی کمی لرزند.

her bottom lip wibble as she tried not to cry.

چهارچوب لب پایین او لرزید وقتی سعی می‌کرد نگریسته نشود.

the jelly continued to wibble on the unsteady surface.

جِلی در سطح ناپایدار ادامه لرزید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید