wideness

[ایالات متحده]/[ˈwaɪdnəs]/
[بریتانیا]/[ˈwaɪdnəs]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت وسعت داشتن؛ پهنا؛ میزان وسعت چیزی
adj. وسیع در وسعت یا دامنه
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

wideness of view

گستردگی دید

sense of wideness

حس وسعت

wideness prevails

وسعت حاکم است

experience wideness

تجربه وسعت

wideness inspires

وسعت الهام می‌بخشد

feeling wideness

احساس وسعت

wideness creates

وسعت ایجاد می‌کند

reveal wideness

وسعت را آشکار کنید

capture wideness

وسعت را به تصویر بکشید

wideness embodies

وسعت مظهر است

جملات نمونه

the ocean’s wideness filled me with a sense of awe.

گستردگی اقیانوس، من را با حسی از حیرت پر کرد.

the wideness of the prairie stretched before us.

گستردگی دشت، در برابر ما گسترده بود.

we discussed the wideness of the project scope.

ما در مورد وسعت دامنه پروژه بحث کردیم.

the wideness of his smile showed his happiness.

وسعت لبخندش نشان دهنده خوشحالی او بود.

the wideness of the valley was breathtaking.

وسعت دره نفس‌گیر بود.

the wideness of the data set was impressive.

وسعت مجموعه داده‌ها چشمگیر بود.

the wideness of the river was quite remarkable.

وسعت رودخانه بسیار قابل توجه بود.

the wideness of the desert was overwhelming.

وسعت صحرا طاقت‌فرسا بود.

we marveled at the wideness of the night sky.

ما در مورد وسعت آسمان شب متحیر شدیم.

the wideness of the field allowed for many activities.

وسعت زمین به فعالیت‌های زیادی اجازه می‌داد.

the wideness of the view from the top was stunning.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید