widowhood

[ایالات متحده]/'widəuhud/
[بریتانیا]/ˈwɪdoˌhʊd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زندگی به عنوان بیوه؛ بودن به عنوان یک فرد بیوه
Word Forms

جملات نمونه

Her widowhood condemns her to a lonely old age.

بیوه گی او را به سن پیری تنها محکوم می‌کند.

She entered widowhood at a young age.

او در سن جوانی به بیوه گی درآمد.

The widowhood brought her great sorrow.

بیوه گی غم بزرگی به او آورد.

She struggled to cope with the challenges of widowhood.

او برای مقابله با چالش‌های بیوه گی تلاش کرد.

Many support groups are available for those experiencing widowhood.

گروه‌های حمایتی زیادی برای کسانی که بیوه گی را تجربه می‌کنند، در دسترس هستند.

The widowhood pension provided some financial relief.

بازنشستگی بیوه گی، کمی تسکین مالی فراهم کرد.

She found solace in her faith during widowhood.

او در طول بیوه گی در ایمان خود آرامش یافت.

The widowhood rites in some cultures are elaborate and significant.

آداب و رسوم بیوه گی در برخی فرهنگ‌ها پیچیده و مهم هستند.

She embraced widowhood with grace and dignity.

او بیوه گی را با وقار و گرامتگی پذیرفت.

The widowhood experience varies greatly from person to person.

تجربه بیوه گی از شخص به شخص بسیار متفاوت است.

She eventually found happiness again after widowhood.

او در نهایت پس از بیوه گی دوباره خوشحال شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید