winkle

[ایالات متحده]/ˈwɪŋkl/
[بریتانیا]/ˈwɪŋkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. با تلاش انتخاب کردن
n. نرم‌تن خوراکی
vi. به طور درخشان درخشیدن
شکل‌های واژه
صفت یا فعل حال استمراریwinkling
جمعwinkles
قسمت سوم فعلwinkled
شکل سوم شخص مفردwinkles
زمان گذشتهwinkled

عبارات و ترکیب‌ها

winkle out

بیرون آوردن

sea winkle

حلزون دریایی

winkle picker

کفش صدف

winkle shell

صدف حلزون

جملات نمونه

At last I winkled the truth out of him.

بالاخره حقیقت را از او بیرون کشیدم.

I swore I wasn't going to tell her, but she winkled it all out of me.

قسم خوردم که به او نمی گویم، اما او همه چیز را از من بیرون کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید