| جمع | wittols |
wittol husband
همسر ویটল
wittol behavior
رفتار ویটল
wittol attitude
نگرش ویটল
wittol syndrome
سندرم ویটল
wittol culture
فرهنگ ویটল
wittol status
وضعیت ویتل
wittol dynamics
پویایی ویتل
wittol relationships
روابط ویتل
wittol narrative
روایت ویتل
wittol perspective
دیدگاه ویتل
he was labeled a wittol after his wife cheated on him.
او پس از خیانت همسرش به عنوان یک ویتول برچسبگذاری شد.
being a wittol can be a painful experience for many men.
ویتول بودن میتواند یک تجربه دردناک برای بسیاری از مردان باشد.
some cultures view a wittol with disdain.
برخی از فرهنگها با تحقیر به ویتول نگاه میکنند.
he accepted his role as a wittol without complaint.
او بدون شکایت نقش خود را به عنوان یک ویتول پذیرفت.
many people sympathize with a wittol's situation.
بسیاری از مردم با وضعیت یک ویتول همدلی میکنند.
in literature, the wittol is often portrayed as a tragic figure.
در ادبیات، ویتول اغلب به عنوان یک شخصیت تراژیک به تصویر کشیده میشود.
he felt humiliated being called a wittol in public.
او احساس تحقیر کرد که در حضور عموم به عنوان یک ویتول مورد خطاب قرار گرفت.
discussing the wittol's plight can spark important conversations.
بحث در مورد وضعیت وخیم ویتول میتواند جرقه بحثهای مهمی را بزند.
some men embrace the label of wittol as a badge of honor.
برخی از مردان برچسب ویتول را به عنوان نشان افتخار میپذیرند.
his friends tried to console him for being a wittol.
دوستانش سعی کردند او را برای اینکه ویتول بود، تسلی دهند.
wittol husband
همسر ویটল
wittol behavior
رفتار ویটল
wittol attitude
نگرش ویটল
wittol syndrome
سندرم ویটল
wittol culture
فرهنگ ویটল
wittol status
وضعیت ویتل
wittol dynamics
پویایی ویتل
wittol relationships
روابط ویتل
wittol narrative
روایت ویتل
wittol perspective
دیدگاه ویتل
he was labeled a wittol after his wife cheated on him.
او پس از خیانت همسرش به عنوان یک ویتول برچسبگذاری شد.
being a wittol can be a painful experience for many men.
ویتول بودن میتواند یک تجربه دردناک برای بسیاری از مردان باشد.
some cultures view a wittol with disdain.
برخی از فرهنگها با تحقیر به ویتول نگاه میکنند.
he accepted his role as a wittol without complaint.
او بدون شکایت نقش خود را به عنوان یک ویتول پذیرفت.
many people sympathize with a wittol's situation.
بسیاری از مردم با وضعیت یک ویتول همدلی میکنند.
in literature, the wittol is often portrayed as a tragic figure.
در ادبیات، ویتول اغلب به عنوان یک شخصیت تراژیک به تصویر کشیده میشود.
he felt humiliated being called a wittol in public.
او احساس تحقیر کرد که در حضور عموم به عنوان یک ویتول مورد خطاب قرار گرفت.
discussing the wittol's plight can spark important conversations.
بحث در مورد وضعیت وخیم ویتول میتواند جرقه بحثهای مهمی را بزند.
some men embrace the label of wittol as a badge of honor.
برخی از مردان برچسب ویتول را به عنوان نشان افتخار میپذیرند.
his friends tried to console him for being a wittol.
دوستانش سعی کردند او را برای اینکه ویتول بود، تسلی دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید