wronging

[ایالات متحده]/ˈrɒŋɪŋ/
[بریتانیا]/ˈrɔːŋɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور ناعادلانه یا غیراخلاقی رفتار کردن؛ به کسی ظلم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

wronging someone

آسیب رساندن به کسی

wronging yourself

آسیب رساندن به خود

wronging others

آسیب رساندن به دیگران

wronging me

آسیب رساندن به من

wronging them

آسیب رساندن به آنها

wronging us

آسیب رساندن به ما

wronging people

آسیب رساندن به مردم

wronging rights

نقض حقوق

wronging trust

نقض اعتماد

wronging feelings

آسیب رساندن به احساسات

جملات نمونه

he felt that he was wronging his friend by not telling the truth.

او احساس می‌کرد که با نگفتن حقیقت، دوست خود را ناراحت می‌کند.

she was wronging herself by not pursuing her dreams.

او با دنبال نکردن رویاهایش، خود را ناراحت می‌کرد.

don't worry about wronging anyone; just be honest.

نگران ناراحت کردن کسی نباشید؛ فقط صادق باشید.

he realized he was wronging his colleagues by not sharing the workload.

او متوجه شد که با تقسیم نکردن بار کاری، همکاران خود را ناراحت می‌کند.

she apologized for wronging her sister during their argument.

او برای ناراحت کردن خواهرش در طول بحث عذرخواهی کرد.

by not attending the meeting, he felt he was wronging the team.

با نرفتن به جلسه، او احساس کرد که تیم را ناراحت می‌کند.

he was wronging himself by not accepting help when he needed it.

او با نپذیرفتن کمک در زمانی که به آن نیاز داشت، خود را ناراحت می‌کرد.

she feared that wronging her parents would lead to regret.

او می‌ترسید که ناراحت کردن والدینش منجر به پشیمانی شود.

he didn't want to risk wronging his mentor with careless words.

او نمی‌خواست با کلمات بی‌احتیاط، مربی خود را ناراحت کند.

they worried about wronging the community with their decisions.

آنها نگران ناراحت کردن جامعه با تصمیمات خود بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید