zap

[ایالات متحده]/zæp/
[بریتانیا]/zæp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انرژی; عزم; شوک
vt. حمله کردن; شکست دادن
vi. به سرعت حرکت کردن
int. جرقه!; لعنتی!

عبارات و ترکیب‌ها

zap the bug

از بین بردن باگ

zap the power

قطع کردن نیرو

zap the data

حذف داده

zap the enemy

از بین بردن دشمن

جملات نمونه

it's vital to zap stress fast.

بسیار مهم است که به سرعت استرس را از بین ببرید.

to zap the ball over the net

برای فرستادن توپ از روی شبکه

zap the enemy's artillery before it can damage your core units.

قبل از اینکه توپخانه دشمن بتواند به واحدهای اصلی شما آسیب برساند، آن را از بین ببرید.

video recorders mean the audience will zap through the ads.

ضبط ویدیو به این معناست که مخاطبان از تبلیغات عبور می‌کنند.

the eggs get an extra zap of UV light.

تخم مرغ‌ها یک بار اضافی اشعه ماوراء بنفش دریافت می‌کنند.

MitS:You can zap me right in the face. I'll be flatfooted and everything. I just want to be lit up!

MitS: می‌توانید درست به صورتم بزنید. من بی‌حرکت خواهم بود و همه چیز. من فقط می‌خواهم روشن شوم!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید