impressions

[ایالات متحده]/[ɪmˈpreʃənz]/
[بریتانیا]/[ɪmˈprɛʃənz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

عبارات و ترکیب‌ها

first impressions

اولین درک‌ها

make impressions

تشکیل درک‌ها

good impressions

درک‌های خوب

lasting impressions

درک‌های پایدار

initial impressions

درک‌های اولیه

form impressions

تشکیل درک‌ها

positive impressions

درک‌های مثبت

impressions matter

درک‌ها اهمیت دارند

my impressions

درک‌های من

give impressions

دادن درک‌ها

جملات نمونه

my first impressions of the city were overwhelmingly positive.

اولین درک من از شهر به طور کلی مثبت بود.

the artist's goal is to leave a lasting impression on the viewer.

هدف هنرمند این است که تأثیر دوامداری بر دیده‌بان بگذارد.

the conference made a strong impression on the attendees.

کنفرانس تأثیر قوی‌ای بر شرکت‌کنندگان گذاشت.

he gave a speech that left a lasting impression on everyone.

او یک سخنرانی داد که تأثیر دوامداری بر همه گذاشت.

the food left a pleasant impression, and we decided to return.

غذا تأثیر لذت‌بخشی گذاشت و ما تصمیم گرفتیم بازگردیم.

the hotel's impeccable service made a positive impression.

خدمات عالی هتل تأثیر مثبتی گذاشت.

the play's innovative staging created a powerful impression.

طرح نوآورانه نمایش تأثیر قدرتمندی ایجاد کرد.

she wanted to make a good impression on her new boss.

او می‌خواست روی مدیر جدیدش تأثیر خوبی بگذارد.

the film's special effects made a strong impression on the audience.

الاکتریک‌های خاص فیلم تأثیر قوی‌ای بر مخاطبان گذاشت.

the speaker aimed to make a lasting impression with his delivery.

سخنران قصد داشت با سبک سخنرانی‌اش تأثیر دوامداری ایجاد کند.

the children's artwork left a charming impression on their parents.

کارهای هنری کودکان تأثیر جذابی بر والدینشان گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید