self-indulgent behavior
رفتار خودخواه
being self-indulgent
خودخواه بودن
self-indulgent purchase
خرید خودخواه
quite self-indulgent
خیلی خودخواه
self-indulgent weekend
رفری خودخواه
feeling self-indulgent
احساس خودخواهی
was self-indulgent
خودخواه بود
highly self-indulgent
خیلی خودخواه
seemed self-indulgent
به نظر میرسید خودخواه باشد
purely self-indulgent
کاملاً خودخواه
he admitted his weekend getaway was completely self-indulgent.
او اعتراف کرد که تفریجهای انتهای هفتهاش کاملاً خودمحور بود.
the restaurant's menu featured several self-indulgent dessert options.
منوی رستوران چند گزینه دسر خودمحوری را ارائه میداد.
her self-indulgent shopping spree cost her a fortune.
تولیدات خرید خودمحور او باعث گران شدن زیادی برای او شد.
i felt a little guilty about my self-indulgent bubble bath.
من به خاطر استحمام حبابی خودمحورم یک کم خاموش شدم.
the film's plot was predictable but undeniably self-indulgent.
داستان فیلم قابل پیشبینی بود اما بدون شک خودمحور بود.
he engaged in a self-indulgent habit of buying expensive guitars.
او به عادت خودمحور خرید گیتارهای گران میپرداخت.
the artist's latest work is often described as self-indulgent and abstract.
آخرین کار هنرمند به طور مکرر به عنوان خودمحور و گوشهگیر توصیف میشود.
she treated herself to a self-indulgent spa day after a long week.
او پس از یک هفته طولانی، خود را به روز اسپا خودمحوری گذاشت.
their self-indulgent lifestyle was funded by a large inheritance.
سبک زندگی خودمحور آنها توسط وراثتی بزرگ تامین میشد.
the novel's lengthy descriptions were considered self-indulgent by some critics.
توصیفهای طولانی رمان توسط برخی منتقدان به عنوان خودمحور در نظر گرفته میشد.
he allowed himself a self-indulgent afternoon nap on the sofa.
او به خودش اجازه داد تا در بعدازظهر روی نشیمنگاه یک خواب خودمحوری داشته باشد.
self-indulgent behavior
رفتار خودخواه
being self-indulgent
خودخواه بودن
self-indulgent purchase
خرید خودخواه
quite self-indulgent
خیلی خودخواه
self-indulgent weekend
رفری خودخواه
feeling self-indulgent
احساس خودخواهی
was self-indulgent
خودخواه بود
highly self-indulgent
خیلی خودخواه
seemed self-indulgent
به نظر میرسید خودخواه باشد
purely self-indulgent
کاملاً خودخواه
he admitted his weekend getaway was completely self-indulgent.
او اعتراف کرد که تفریجهای انتهای هفتهاش کاملاً خودمحور بود.
the restaurant's menu featured several self-indulgent dessert options.
منوی رستوران چند گزینه دسر خودمحوری را ارائه میداد.
her self-indulgent shopping spree cost her a fortune.
تولیدات خرید خودمحور او باعث گران شدن زیادی برای او شد.
i felt a little guilty about my self-indulgent bubble bath.
من به خاطر استحمام حبابی خودمحورم یک کم خاموش شدم.
the film's plot was predictable but undeniably self-indulgent.
داستان فیلم قابل پیشبینی بود اما بدون شک خودمحور بود.
he engaged in a self-indulgent habit of buying expensive guitars.
او به عادت خودمحور خرید گیتارهای گران میپرداخت.
the artist's latest work is often described as self-indulgent and abstract.
آخرین کار هنرمند به طور مکرر به عنوان خودمحور و گوشهگیر توصیف میشود.
she treated herself to a self-indulgent spa day after a long week.
او پس از یک هفته طولانی، خود را به روز اسپا خودمحوری گذاشت.
their self-indulgent lifestyle was funded by a large inheritance.
سبک زندگی خودمحور آنها توسط وراثتی بزرگ تامین میشد.
the novel's lengthy descriptions were considered self-indulgent by some critics.
توصیفهای طولانی رمان توسط برخی منتقدان به عنوان خودمحور در نظر گرفته میشد.
he allowed himself a self-indulgent afternoon nap on the sofa.
او به خودش اجازه داد تا در بعدازظهر روی نشیمنگاه یک خواب خودمحوری داشته باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید